تبليغاتX
… همه هست آرزويم كه ببينم از تو رويي ... چه زيان ترا كه من هم برسم به آرزويي ... همه موسم تفرج به چمن روند و صحرا ... تو قدم به چشم من نه بنشين كنار جويي ... بشكست اگر دل من به فداي چشم مستت ... سر خم مي سلامت شكند اگر سبوئي ... نی لا

نی لا

 

 

 

 

لبيك اللهم لبيك غبار اضطراب از تنت بشوي و ردايي سپيد بپوش

 

 همچون پيامبران سپيده دم


لبيك اللهم لبيك سرود توحيد را همزبان با ابراهيم بخوان

 

و آواز پر جبرئيل را بشنو

 


لبيك اللهم لبيك به تماشاي طور سينا بيا و آتش عشق را تماشا كن

 

 

 

 

 

آنچه که در وجوب حج میگن، استطاعت داشتن است.

 

وقتی می روی حج باید لباس احرام بپوشی؛

 

کسی که یه عمره تو حرامه چه جوری می تونه لباس احرام بپوشه.

 

باید اعمال انجام بده؛ وقتی یه عمره برای غیر خدا عمل انجام داده

 

چه طور می تونه اعمال به جا بیاره.

 

امام رضا(ع) حج فقراست. نه فقیر مادی بلکه فقیر معنوی مثل من...

 

تو حرم امام رضا(ع) دیگه احرام نیاز نیست. معرفت هم نمی خواد.

 

 مثل من بی معرفت هم که باشی ، آقا قبولت می کنن.

 

کی صفای تو ز کعبه کم بود          آب سقا خانه ات زمزم بود

 

 

 

 

تو حرم امام رضا(ع) ، نه هفت دور بلکه هزار دور می زنم.

 

 

 

 

در شب این روز بر اساس روایتی از امام رضا (ع ) ،

حضرت ابراهیم و حضرت عیسی علیهماالسلام بدنیا آمده اند.

همچنین این روز به عنوان روز قیام امام زمان مهدی موعود(عج)

معرفی شده است.

نیز روز دحوالارض، جزء چهار روز معروفی است که روزه آن پاداش فراوان

داشته و ثواب هفتاد سال روزه گرفتن دارد .

 

 

معنای  دحو  الارض :

 

"دَحو" به معنای گسترش است و بعضی نیز آن را به معنای

تکان دادن چیزی از محلِ اصلی‏اش تفسیر کرده‏اند.

 منظور از دحوالارض (گسترده شدن زمین) این است که در آغاز، 

تمام سطح زمین را آب‏های حاصل از باران‏های سیلابیِ نخستین فراگرفته بود.

این آب‏ها، به تدریج در گودال‏های زمین جای گرفتند و خشکی‏ها

از زیر آب سر برآوردند و روز به روز گسترده‏تر شدند.

از طرف دیگر، زمین در آغاز به صورت پستی‏ها و بلندی‏ها

یا شیب‏های تند و غیرقابل سکونت بود.

 بعدها باران‏های سیلابی مداوم باریدند،

ارتفاعات زمین را شستند و دره‏ها گستردند.

اندک اندک زمین‏هایِ مسطح و قابل استفاده برای زندگی انسان

 و کشت و زرع به وجود آمد.

مجموع این گسترده شدن، دَحو الارض نام‏گذاری می‏شود .

 


 

برنامه‏های معنوی 

زمین، گاهواره زندگی انسان و تمام موجوداتِ زنده است،

که با تمام کوه‏ها،  دریاها،درّه‏ها، جنگل‏ها، چشمه‏ها، رودخانه‏ها،

معادن و منابع گران‏بهایش،  نشانه‏ای از نشانه‏های آفریدگار به شمار می‏آید

 که آن را گسترانیده است

روز دحوالارض ـ روز گسترش زمین ـ روز بسیار مبارکی است

و آداب و اعمال ویژه‏ای دارد؛ از جمله :

1-   روزه داشتن که ثواب هفتاد سال عبادت را دارد .

2-   احیا و شب‏زنده‏داری شب دحوالارض که برابر با یک‏سال عبادت است .

3-   ذکر و دعا .


 

روز اول ماه مبارک ذی الحجه،

 

 مقارن با پیوند ملکوتی تنها زوج معصوم عالم خلقت

 

 

بر تمام شیعیان و عاشقان تهنیت باد .

 

برای هم دعا کنیم .

 

همگی حاجت روا انشاالله.

 

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم آبان 1388ساعت توسط م.گ. |

 

یادش بخير ميرفتم حرم تا سحر ميموندم اونجا . دلمو ميدادم دست آقا .

اونايي كه رفتن ميدونن تو حرم ميشه امام رضا رو ديد نميدونم ولي ... 

وقتي ميگن رئوفه وقتي ميگن مهربونه راست ميگن

اصلا همش حس ميكنم صفت غالب امام رضا همون مهربوني ايشون هست.

وقتي دم در حرم مي ايستي وقتي گنبد رو ميبيني

سرتو كه خم ميكني دست كه رو سينه ميذاري با دلشكستگي ميگي :

السلام عليك يا علي بن موسي الرضا....

وقتي وسط سلام بغض گلوتو ميگيره احساس ميكني آقا يه نگاه تو چشات ميكنه

با همون مهربونيش دست رو سرت ميكشه آرومت ميكنه ...

خوش بحال اونايي كه اينقدر بي تابي ميكنن.

دل رئوف حضرت طاقت نمياره ديگه اونا رو تو آغوشش ميكشه آرومشون ميكنه...

كيه رفته مشهد امام رو نديده؟ كي ميتونه بگه رفتم و نديدم ؟

محاله ... اونم امام رضا مگه مهمون نوازتر از اون ميبيني ؟

قبل از اينكه مشهد برسي مياد استقبالت .

كيه كه چشماش به ضريح خورده و جمال حضرت رو نديده؟ مگه ميشه ؟

جواب سلام كه واجبه چطور سلامش كردي و جواب نشنيدي اون كه جواب داد 

تو حواست كجا بود؟

چه صفايي داره وقتي آماده بشي براي حرم آروم آروم به نشانه احترام راه

 بري سرتو بندازي پايين وگرنه اينقدر عجله داري كه دوست داري عين كبوتراش

 پرواز كني بشيني رو گنبد طلا .. با هر قدم دلت تندتر ميزنه .

ميرسي به در حرم معنويت بهت غالب ميشه در حرم رو ميبوسي يه قدم

 ميري جلوتر چشات كه به گنبد نورانيش ميفته بي تاب ميشي سرتو خم

ميكني سلام ميكني ...

صداي زمزمه زائرا رو ميشنوي يه سري كنار باب المراد نشستن منتظر شفاي

مريضشون هستن ... تو هم دلتو ببند به ضريح مگه نميخواي اين دل مريض هم

 شفا بگيره مگه نميخواي اين دل پر معصيت با يه نگاه آقا پاك بشه دلي كه جاي

هر كس و ناكس نيست دلي كه بهت دادن گفتن پاك نگهش ميداري جاي خداست ...

 چقدر بهش بي توجهي كردي چقدر با گناه سياهش كردي به حضرت بگو دستم

از همه جا كوتاهه گفتن بيا پيش غريب الغربا منم اومدم اينجا يه عنايتي كن آقا ...

 

 

 

اگر دلت شکست یعنی اذن دخول گرفتی ...

جلوتر ميري هر چي به ضريح مبارك نزديكتر ميشي سر وصداها بيشتر ميشه

 سر وصدايي كه دوستش داري زمزمه ايي كه برات آشناست همراه درد دلاي

مردم صداي بال ملائك هم شنيده ميشه ........يه غم سنگيني رو دلت ميشينه يه

بغضي كه نميدوني چرا هر وقت به ضريح نزديك ميشي گلوتو ميگيره يه حالي

كه شايد ناشي از غربت سلطان و شاه خراسان هست فقط يه جورا دوست داري

سر رو شونه امام بذاري و تا صبح قيامت اشك بريزي .. به اوج بي نيازي

ميرسي ديگه هيچي نميخواي از همه جا بريده شدي يه سبكي و يه احساس پاك

يه آزادي از قفس بدن يه عروج از فضاي پست دنیا .....

شايد ساعتها بگذره و تو حس نكني نميدوني كجا داري سير ميكني كجا داري ميري

يا بهتره بگم كجا دارن تو رو ميبرن فقط اونقدر روحت شفاف شده كه يه چيزايي

ميبيني كه قبلا نميديدي.......

اونایی که تازه از مشهد برگشتن اگه يه ذره هم عوض نشدن زيارتشون بي اثر بوده

 مشهد رفتن كه فقط ديدن ضريح و چند قطره اشك نيست حرم يعني تحول يعني

 عوض شدن يعني حداقل يه قدم بالا رفتن ..

زائر رضا دلت هواي مشهد نكرده ؟ دوست نداري دوباره ديوونگي كني جلوي حرمش ؟

از خود بيخود بشي و رضا رضا كني اونجا ديگه بهونه واسه اشك ريختن نيست راحت

راحت يه گوشه ميشيني و هر چي تو دلته خالي ميكني .. صفايي داره كه جای

دیگه پيدا نميشه . خوش بحال اونايي كه هميشه حال و هواي مشهد و حرم تو دل

اوناست خوش بحال اونايي كه دائم زمزمه زوار امام تو گوششونه . نماز كه

ميخونن روحشون پر ميكشه اونجا ..

دلم لك زده واسه اون كبوترا كه بيقرار از اينور به اونور صحن و گنبد ميپرن ...

دلم تنگ شده واسه وقتي كه وارد حرم ميشدم ... دلم گرفته از آخرين خداحافظي

كه با حرم كردم وقتي كه اينقدر دلم گرفته بود نتونستم جمله آخر رو بگم وقتي كه

نزديك در شدم گفتن بريم طاقت نياوردم بايد ميرفتم ولي دلم نميذاشت سرمو كه

خم كردم بگم با اجازه من رفتم ‚ ياد سلام كردنام افتادم آخه من تازه اومدم هنوز

هيچي نگفتم هنوز گيجم باورم نشده اومدم چرا با اين عجله ميگي برو من كه هنوز

كارت دارم علي بن موسي الرضا ... واي از اون وقتي كه ديگه به هر ترتيبي شده از

حرم ميبرنت بيرون بريم ديگه داره دير ميشه .. ولي تو در عالم خودتي يه بغض تو

گلوته كه شكسته و چشمات اشك ميريزه تو راه همش به فكر اون لحظاتي بودي كه

تو حرم گذشت اون حال و هوا اون صفاي حرم ... صحنها ، سقاخونه ها ، خادمها ،

كبوترا ، زائرا ... هر چند دقيقه سرتو برميگردوني عقب يه نگاه به گنبد ميندازي انگار

يكي داره با تيشه به دلت ميزنه ...

آخه تو كه اينجوري منو آواره خودت كردي چطوري دلت اومد بگي برو تو كه ميدوني

چه دلي دارم چرا نذاشتي بيشتر بمونم اصلا من حالا كجا برم برگردم به دنيا و

 شلوغي دست و پا گيرش؟ ولم نكن همه جا دستمو بگير غريب الغربا ......

اللهم عجل بظهور الحجه


التماس دعا

 

+ نوشته شده در جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت توسط م.گ. |

 

در سالروز 13 آبان همگی ،  حضور سبزمان  را سبز تر از همیشه  نشان خواهیم داد .

در وطن همیشه  آزادمان  .

نه در گورستانی که برایمان تعریف کرده اند .

ما مالک این خاک هستیم  ... «  حب الوطن من الایمان »

مالک این خاک ، شهدایی هستند که در راه حقیقت و دفاع از ناموس و وطن

خاک بر دهان نهادند و خون پاکشان را نثار کردند ...

مالک این خاک  جمعیت اکثریتی هستند که " خس و خاشاک " خوانده شدند ...

در 8 سال دفاع مقدس ، دشمن اجنبی بر ما تاخت  و حال هموطن ... یا ... هموطن کش ها ...!!!

هرگز !... جهان باور نخواهد کرد ...

ایرانی را تاب آن نیست تا هموطن خویش را به بهایی اندک بفروشد

یا استخوانهایش را زیر ضرباتش خرد نماید ...

«الهی اهدنا الصراط المستقيم.صراط الذين انعمت عليهم غير المغضوب عليهم و لا الضالين »

این روز ها تلویزیون پر شده از آهنگ هایی که در خرداد 88  به امید  « مبارزه بر افراط »

می خواندیم و مسخره مان می کردند .

 یادمان باشد : « نماد سبز »  را به سخره گرفتند و حالا خودشان

از نماد و رنگی که به فحش و ناسزا گرفتند استفاده می کنند .

یادمان باشد : رنگ سبز برای ما نماد یک حزب یا جناح نیست ،

سبز نماد  پرچم اسلام در برابر ظلم و جور است .

سبز ، نماد اکثریت بحق ایرانیان است .

یادمان باشد : خانواده ی امام خمینی را بحساب نیاوردند و به نوه ی ایشان

" سید حسن خیمنی " علناً بی حرمتی کردند ....

لطفا کلیک کنید .

اما یادمان باشد ما آنها نیستیم ...

 ما ایرانی هستیم و هموطن .

نترسیم ... نترسیم ... ما همه با هم هستیم ...

حتی هموطنانی که مسئولیتشان سرکوب ما است...

ما با آنها هستیم ...

ما ایرانی و ایرانی دوست هستیم.

یادمان فرهنگ ما والاتر از هموطن زنی  است .

در برابر ضربات تاب می آوریم .

صبور خواهیم بود .

ضربه های آنها نمی تواند دروغهای دروغگویان را بر ما تحمیل کند .

ما راه امام و شهدایی را ادامه خواهیم داد که در راه راستی و حقیقت و شرف و ناموس

تاریخ ایران را رقم  زدند .

خاک بر دهان خواهیم کرد ... سکوت خواهیم نمود ،

با هر تجمع آشوبگرایانه ای مخافت خواهیم کرد و به حرمت راه امام و شهدای جاودان

در روز ۱۳ آبان ، در صفوفی منسجم و پر شور و پر سکوت

بر دهان دشمنی خواهیم زد که ما را «  خس و خاشاک  » نامید  .

ما به حرمت نام  ایران ،  به حرمت نام ایرانی و به حرمت خونهای پاک و حرمت پیر جماران ...

 نخواهیم گذاشت که «  هاله های بی نور »  به مقصد خویش برسند .

  

وعده ی ما : 13/8/1388 در جای جای خاک پاک ایران سبز و سرافراز  .

 

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت توسط م.گ. |

 

بر خیز که موکب رضا آمده است

سلطان سریر ارتضا آمده است

اى تشنه آب چشمه رحمت حق

سر چشمه رحمت خدا آمده است

 


 

 زائری بارانی ام آقا به دادم میرسی؟

بی پناهم,خسته ام,تنها به دادم میرسی؟

گرچه آهو نیستم اما پر از دلتنگی ام

ضامن چشمان آهوها به دادم میرسی؟

از کبوترها که می پرسم نشانم می دهند

گنبد و گلدسته هایت را,به دادم می رسی؟

ماهی افتاده بر خاکم لبالب تشنگی

پهنه آبی ترین دریا,به دادم میرسی؟

ماه نورانی شب های سیاه عمر من

ماه من,ای ماه من,آیا به دادم میرسی؟

من دخیل التماسم را به چشمت بسته ام

هشتمین دردانه زهرا به دادم میرسی؟

 


 

دلت اگر پر کشید ... مطمئن باش امام رضا (ع )نگاهت کرده ...

بیاد همه ی غافلان التماس دعا

بیاد همه ی بیماران التماس دعا

به یاد همه ی اسیران التماس دعا

بیاد همه ی مغروضان التماس دعا

بیاد همه ی دلشکستگان التماس دعا

بیاد همه ...

حضرت رضا (ع ) را قسم بده به اسم مادر شون حضرت زهرا ...

بخدا عیدی میگیری ...

یک لحظه شک نکن...

بی بی دو عالم به عاشقان پسر غریبشون عیدی میدن...

 

 


 

خجسته میلاد باسعادت هشتمین دردانه زهرا (س)

شمس الشموس

پادشاه طوس

ولی نعمت ایرانیان

باب الحوائج

حضرت ثامن الحجج

علی بن موسی الرضا (ع)

بر همه ی عاشقان مبارکباد.

 


+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت توسط م.گ. |

این پست را تقدیم می کنم به جناب آقای دکتر حمیدیان که با بینش عمیق و  راهنمایی های

بی دریقشان ، در بحرانی ترین لحظات زندگی ، دست من و خانواده ام را گرفتند ...

 

 

 

 

در سال  1974 ، مجله      Guid post

گزارش مردی را نوشت که برای کوهپیمایی به کوهستان رفته بود.

ناگهان برف و کولاک او را غافلگیر کرد و در نتیجه راهش را گم کرد.

از آنجا که برای چنین شرایطی پوشاک مناسبی همراه نداشت،

می‌دانست که هرچه سریعتر باید پناهگاهی بیابد، در غیر اینصورت

یخ می‌زند و می‌میرد...

علی‌رغم تلاشهایش دستها و پاهایش بر اثر سرما کرخت شدند.

 می‌دانست وقت زیادی ندارد.

در همین موقع پایش به کسی خورد که یخ زده بود و در شرف مرگ بود.

او می‌بایست تصمیم خود را می‌گرفت.

دستکش‌های خیس خود را در آورد، کنار مرد یخ‌زده زانو زد

و دستها و پاهای او را ماساژ داد.

مرد یخ‌زده جان گرفت و تکان خورد و آنها به اتفاق هم

به جستجوی کمک به دیگری، در واقع به خودشان کمک می‌کردند.

کرختی با ماساژ دادن دیگری از بین می‌رفت

 

ما انسانها در واقع با کمک کردن به دیگران به خود کمک می‌کنیم.

خیلی وقتها همدلی با دیگران حتی میتو اند از بار دلهای خودمان کم کند.

به محض اینکه کاری در جهت منافع کسی انجام می‌دهید

نه تنها او به شما فکر می‌کند، بلکه خداوند نیز به شما فکر می‌کند.

فراموش نکنید : دستهایی که کمک می‌کنند مقدس‌تر از دستهایی هستند

که تسبیح می گردانند...    

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه پنجم مهر 1388ساعت توسط م.گ. |

 

سلام؛ معبودم!

ساعت حدوداً یازده روز بیست و هشتم شهریور سال هزار و سیصد و هشتاد و هشت بود

که تصمیم گرفتم این نامه رو برات بنو یسم، درست زمانی که باران می بارید ...

دم دمای صبح بود که رعد به تسبیح مشغول شد ( و یسبّح الرعد بحمده ...)

و برق دوباره در دل ما خوف و رجا انداخت ( هو الذی یریکم البرق خوفاً و طماً ...)

و خدا از آسمان آبی نازل کرد ( أنزل من السماء ماء ...)

‌هر وقت که بارون میاد من یاد دعای سوم صحیفه سجادیه می افتم،

تصویری که تو ذهنم میاد تصویر یه عالمه فرشته است که قطرات بارون رو توی دستای مهربونشون

گرفتن و به سمت زمین میان...

هرچی بارون تند تر میشه و شدید تر، انگار فرود فرشته ها و تعدادشو هم تو نظر من بیشتر میشه.

درست همون لحظه است که یاد داستان مادرم می افتم .

داستانی که وقتی بارون می بارید و رعد و برق میزد ...برایمان تعریف می کرد .

 اینکه فرشته ها دست خالی بر نمی گردن آخه به خدا قول دادن

به جای قطره بارونی که آوردن،‌آرزوی بنده ای رو با خودشون به عرش ببرن

تا خدای دلها برآورده اش کنه...

این طوری میشه که چشمام رو می بندم و دستامو می برم بالا...

خدایا! هدایت... ، پروردگارا! سلامت ...،‌ محبوبا! عشق...، ایزدا! قلبم ... دینم ... دنیام...

خدایا ! خانواده ام ... همسرم ، پسرم ... همسایه ام ... دوستانم...،‌ یا حبیب ! شفای مریض ها...

دوای درد  دردمندا ... ادای دین وام داران... از همه مهمتر، مهربانا ! ظهور بقیه الله ( عج ) ...

وقتی قطره های بارون فرود میاد، میشه ردیف و قافیه غزل خدا رو دید که به دل بنده ها وزن میده ...

آیا می تونم زیر بارون نرم و اشک شوق از چشمانم نریزه و اشکام با بارون پیوند نخوره ...

پ . ن .

امروز برایم نیک ترین روز خداست ...

 

 

عید سعید فطر بر تمام یاران آسمانی ام مبارک باد .

سبز باشیم و آزاده و سر بلند ...

+ نوشته شده در دوشنبه سی ام شهریور 1388ساعت توسط م.گ. |

 

 

 

التماس دعا ...

+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم شهریور 1388ساعت توسط م.گ. |

فصل سبز نيايش

بهار از راه می رسد .

نه تنها بهار خاک که بهار افلاک.

نسیم بهار رمضان نه تنها حیات بخش گل هاست که روان آفرین دل هاست .

رمضان ، فصل سبز دعا ست .

از ساقه های ترد دعاجوانه های سبز راز و شکوفه های سرخ نیاز در حال رویش است .

رمضان فصل دل های طوفانی است و دیدگان بارانی . 

فصل پنجره های نورانی است و حنجره های آسمانی .

رمضان فصل چکیدن دل هاست از دیده ها و موسم تراویدن ندا هاست  از گلوی سهراب ها . 

در رمضان غنچه های مشکبار بر لب های روزه دار رشک می برند و بر این حسرت اشک می بارند

مروارید شبنم در هر صبحدم شاهد این غم و گواه این ماتم است

در این ماه میهمانان خدا بر سر سفره " رضا "  از چشمه نور شراب طهور می نوشند

مست از می " الست " بر سر پیمانه صفا پیمان وفا می بندند

با ملایک دوشادوش گام بر می دارند و نوشانوش جام می زنند .

سرود سپید سحر ،  ترانه سبز رهایی است برای زنجیریان خاک .

هر سفره افطار سکوی مطار است برای پرواز به افلاک .

چه دلپذیر است سر بر دامان رمضان نهادن و شکوه خدایی را نگریستن و اندوه جدایی را گریستن ...

 

 

 فرارسیدن ماه مبارک رمضان ، ماه بهار تلاوت قرآن ،

 فصل سبز عروج به قلل رفیع عرفانی و ماه معراج را

به  دلدادگان مکتب راستین صداقت و انسانیت اسلام ناب محمّدی  مبارک باد.

 

                     

       سبز و ساده و خدایی باشیم            

             التماس دعا .                 

+ نوشته شده در جمعه سی ام مرداد 1388ساعت توسط م.گ. |

 

 

میگویند اسکندر قبل از حمله به ایران درمانده و مستأصل بود.

از خود میپرسید که چگونه باید بر مردمی که از مردم من بیشتر میفهمند حکومت کنم؟

یکی از مشاوران میگوید:

«کتابهایشان را بسوزان. بزرگان و خردمندانشان را بکش و دستور بده به زنان و کودکانشان تجاوز کنند».

اما ظاهراً یکی دیگر از مشاوران  پاسخ میدهد:

«نیازی به چنین کاری نیست. از میان مردم آن سرزمین، آنها را که نمیفهمند و کم سوادند،

 به کارهای بزرگ بگمار...

آنها که میفهمند و باسوادند، به کارهای کوچک و پست بگمار.

بی سوادها و نفهم ها همیشه شکرگزار تو خواهند بود و هیچگاه توانایی طغیان نخواهند داشت.

فهمیده ها و با سوادها هم یا به سرزمینهای دیگر کوچ میکنند یا خسته و سرخورده،

عمر خود را تا لحظه مرگ، در گوشه ای از آن سرزمین در انزوا سپری خواهند کرد...».

...

 

پ . ن .

وقایع تلخ امروز تاریخ پیامبر و فرزندانش را پیش چشمم زنده می کند ...

 

اینجا را بخوانید

 

سدحسن !!!!!!!!!!!!!!!!!

 

متاسفم .

+ نوشته شده در شنبه هفدهم مرداد 1388ساعت توسط م.گ. |

 

اول :

( سلام )

 

 

شعبان ماه عيدها و عيد ماههاست

 

حلول ماه مبارک شعبان ماه عشق و رحمت

 

خداوندي و ماه ولادت سرور آزادگان جهان حسین ابن علی (ع ) 

 

 اسوه  عشق وادب و مردی ماه بنی هاشم ، اباالفضل العباس

 

سید السادجدین و زین العابدین ،علی ابن الحسین علیهم السلام

 

و ماه ميلاد بهانه خلقت مهدي موعود عج الله تعالی فرجه شریف

 

برهمگان تبریک و تهنیت باد .

 

 

دوم : 

 ( باز هم سقوط  )

 

 انا لله و انا الیه راجعون

 

الهی تنها تو حافظ جان بندگانت هستی

 

... 

 

سوم : 

 (گل‌ آفتابگردان‌ رو به‌ نور مي‌چرخد و آدمي‌ رو به‌ خدا )

ما همه‌ آفتابگردانيم.

 

اگر آفتابگردان‌ به‌ خاك‌ خيره‌ شود و به‌ تيرگي، ديگر آفتابگردان‌ نيست.

 

آفتابگردان‌ كاشف‌ معدن‌ صبح‌ است‌ و با سياهي‌ نسبت‌ ندارد

اينها را گل‌ آفتابگردان‌ به‌ من‌ گفت‌ و من‌ تماشايش‌ مي‌كردم‌ 

كه‌ خورشيد كوچكي‌ بود در زمين‌

و هر گلبرگش‌ شعله‌اي‌ بود و دايره‌اي‌ داغ‌ در دلش‌ مي‌ سوخت .

آفتابگردان‌ به‌ من‌ گفت: وقتي‌ دهقان‌ بذر آفتابگردان‌ را مي‌كارد،

مطمئن‌ است‌ كه‌ او خورشيد را پيدا خواهد كرد.

آفتابگردان‌ هيچ‌ وقت‌ چيزي‌ را با خورشيد اشتباه‌ نمي‌گيرد؛

اما انسان‌ همه‌ چيز را با خدا اشتباه‌ مي‌گيرد.

آفتابگردان‌ راهش‌ را بلد است‌ و كارش‌ را مي‌داند.

او جز دوست‌ داشتن‌ آفتاب‌ و فهميدن‌ خورشيد، كاري‌ ندارد.

او همه‌ زندگي‌اش‌ را وقف‌ نور مي‌كند، در نور به‌ دنيا مي‌آيد و در نور مي‌ميرد.

نور مي‌خورد و نور مي‌زايد.

دلخوشي‌ آفتابگردان‌ تنها آفتاب‌ است.

 آفتابگردان‌ با آفتاب‌ آميخته‌ است‌ و انسان‌ با خدا.

 بدون‌ آفتاب، آفتابگردان‌ مي‌ميرد؛ بدون‌ خدا، انسان.

آفتابگردان‌ گفت: روزي‌ كه‌ آفتابگردان‌ به‌ آفتاب‌ بپيوندد،

 ديگر آفتابگرداني‌ نخواهد ماند

 و روزي‌ كه‌ تو به‌ خدا برسي، ديگر «تويي» نمي‌ماند.

 و گفت‌ من‌ فاصله‌هايم‌ را با نور پر مي‌كنم ، تو فاصله‌ها را چگونه‌ پُر مي‌كني؟

آفتابگردان‌ اين‌ را گفت‌ و خاموش‌ شد.

گفت‌وگوي‌ من‌ و آفتابگردان‌ ناتمام‌ ماند ، زيرا كه‌ او در آفتاب‌ غرق‌ شده‌ بود.

جلو رفتم‌ بوييدمش ، بوي‌ خورشيد مي‌داد...

تب‌ داشت‌ و عاشق‌ بود.

خداحافظي‌ كردم، داشتم‌ مي‌رفتم‌ كه...

نسيمي‌ رد شد و گفت: نام‌ آفتابگردان‌ همه‌ را به‌ ياد آفتاب‌ مي‌اندازد،

نام‌ انسان‌ آيا كسي‌ را به‌ ياد خدا خواهد انداخت؟

 آن‌ وقت‌ بود كه‌ شرمنده‌ از خدا رو به‌ آفتاب‌ گريستم...

 

 

 

 

پ . ن:

امروز وارد سومین دهه ی عمرم شدم .

حس غریبی است ...

همین . 

        

+ نوشته شده در شنبه سوم مرداد 1388ساعت توسط م.گ. |
 

با قلم در افتادی تا شکسته ای آنرا !

با زبان در افتادی تا که بسته ای آنرا !

 هر چه را که می خواهی !

 یا ببند یا بشکن !

با سکوت گویایم،

 با شعور بیدارم

 با نیاز ادراکم

 با پیام احساسم

 با سروش در گوشم

 با دلم چه خواهی کرد !؟

 ای غبار آزادی !

 

 

 

 

مجتبی کاشانی .

 

 


 صدای مردم  ... صدای خداست

 

 

 

 

...

 

...

 

 

به حرمت پرواز سوزناکتان ...

به حرمت لحظات وحشتناکی که بر شما و خانواده ها  و بر مردم گذشت

و ... عزای عمومی اعلام نشد ... داغداریم  را اعلام می کنم .

یا رسول الله ... دریاب ...


در افق روشن وحی ،ملائك چشم گشوده اند تا لحظه هاي شكوهمند حرا را تماشا كنند.

نداي "اقرأ بسم ربك" جبرئيل، پايه هاي زمين را مي لرزاند.

امين آسمانها، امين زمين مي آيد و آيه هاي روشن وحي بار امانتي است كه بر دوش مي كشد.

مردي از نسل ابراهيم (ع) مي آيد تا ديگر بار كعبه را از آلودگي بت ها پاك كند.

 مي آيد تا تجلّي رحمت خدا باشد.

مردي كه خدايش فرمود: "لولاك لما خلقت افلاك"...

مي آيد تا بشر را از گمراهي آشكار نجات دهد و در راه هدايت خلق خدا به جان بكوشد

و احكام شريعت خدا را برقرار سازد.

جبرئيل با آيه هاي سبز بر كوه هميشه استوار حرا فرود مي آيد،

تا وجودش را شهادتي سرخ فرا گيرد.

آنگاه كه زمين زنده به گور مي شد با دستان موجود ناسپاس خلقت ...

آنگاه كه بار سنگين عصیان کمر دنیا را خم كرده بود و آفتاب شرمسار بود از

تماشاي گناه و جسارت آدم؛

درياي لطف الهي به جوش آمد و حرا در هيجان ملكوتي شكفته شد و بر بلنداي زمانه ايستاد.

بالاتر از طور و در نزديكترين نقطه به آسمان...

 زمين، استوار، آسمان را بر دوش گرفت و مبعوث شد تا بار آسمان را تقبل كند.

 

 

 

"اقر بسم ربك الذي خلق" و صدا پيچيد: صداي سعادت انسانها، صداي برابري و كمال...

 

 

  

                         

 

بعثت نور و نبی  بر یاران آسمانی ام مبارک باد.

 

 یا رسول الله ... دریاب ...

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم تیر 1388ساعت توسط م.گ. |

مدتها پیش یعقوب نبی، خیمه زد.

شب هنگام کسی وارد خیمه اش شد و تا فجر با او کشتی گرفت.

یعقوب این مبارزه را پذیرفت هر چند می دانست که حریفش پروردگار است.

صبح هنگام هنوز شکست نخورده بود و نبرد تنها هنگامی متوقف شد

که خدا حاضر شد او را تبرک کند.

این داستان نسل به نسل نقل شده بود تا هیچ کس از یاد نبرد که گاهی

لازم است آدمی با خدا منازعه کند.

فاجعه زمانی به زندگی هر انسانی راه می یافت؛

این فاجعه ممکن است نابودی یک شهر باشد،

یا مرگ فرزند، یا اتهام بی دلیل یا بیماری که آدم را برای همیشه فلج می کند.

در آن لحظه خدا انسان را به مبارزه می طلبد ...

او را وامی دارد تا به این سئوال پاسخ دهد:

چرا محکم به این هستی کوتاه و سرشار از رنج چسبیده ای؟

معنای تلاش تو چیست؟

کسی که پاسخ این سوال را نمی دانست، تسلیم می شد؛

اما کسی که به دنبال معنایی برای هستی اش بود،

احساس می گرد که خدا عادل نیست و سرنوشت خویش را به مبارزه می طلبید.

در این لحظه آتشی از نوع دیگر از آسمان فرود می آمد ...

نه آتشی که می کشد، بلکه آتشی که دیوارهای کهن را از هم می درد

و امکانات واقعی هر انسان را بر او می نمایاند.

ترسوها هرگز نمی گذارند قلبشان در این آتش بدرخشد؛

فقط مایلند که وضعیت جدید هر چه سریعتر به وضعیت قبلی برگردد،

تا بتوانند به زندگی شان ادامه بدهند و به همان شیوه مرسومشان فکر کنند.

اما شجاعان کهنگی را در آنش می انداختند و حتی به بهانه رنج درونی عظیم،

همه چیز را کنار می گذاشتند و می رفتند ...

 

 

 
 ... شجاعان همیشه کهنگی را در آنش می اندازند ...

پائولو کوئلیو

 

 

+ نوشته شده در جمعه نوزدهم تیر 1388ساعت توسط م.گ. |

بسم الله الرحمن الرحيم

 

سلام

شايد همگي‌مان نامه اسطوره عدالت و انسانيت را به مالک اشتر (نامه 53 در نهج البلاغه)

پيش از اين بارها خوانده‌ايم اما در اين برهه از زمان و پس از آنچه چشمانمان را مبهوت

و قلبان را ماتم‌زده ساخته؛ خواندن آن لطف ديگري دارد.

خواندن اين نامه و شباهتش با حوادث عصر ما بغضي بر گلو مي‌نشاند که جز در دامان

مهر علی (ع) نتوان عقده‌گشائي‌اش کرد...

باشد که صداي دادخواهي‌مان را بشنود و به دعائي از سر لطف سر افرازمان سازد.

باشد که جويندگان و پيروان راستين حقيقت و انسانيت باشيم.

 

آمیین

 

بخشهايي از نامه حضرت علي (ع) به مالک اشتر :

 

 

بايد بهترين اندوخته‏ها در نزد تو، اندوخته كار نيك باشد.

پس زمام هواهاي نفس خويش فروگير و بر نفس خود، در آنچه براي او روا نيست،

بخل بورز كه بخل ورزيدن بر نفس، انصاف دادن است در آنچه دوست دارد

يا ناخوش مي‏شمارد.

مهرباني به رعيت و دوست داشتن آنها و لطف در حق ايشان را شعار دل خود ساز.

چونان حيواني درنده مباش كه خوردنشان را غنيمت شماري،

زيرا آنان دو گروهند يا همكيشان تو هستند يا همانندان تو در آفرينش.

از آنها خطاها سر خواهد زد و علتهايي عارضشان خواهد شد و به عمد يا خطا،

لغزشهايي كنند، پس، از عفو و بخشايش خويش نصيبشان ده،

همانگونه كه دوست داري كه خداوند نيز از عفو و بخشايش خود تو را نصيب دهد.

مگوي كه مرا بر شما امير ساخته‏اند و بايد فرمان من اطاعت شود.

زيرا، چنين پنداري سبب فساد دل و سستي دين و نزديك شدن دگرگونيها در نعمتهاست.

هرگاه، از سلطه و قدرتي كه در آن هستي در تو نخوتي يا غروري پديد آمد

به عظمت ملك خداوند بنگر كه برتر از توست

و بر كارهايي تواناست كه تو را بر آنها توانايي نيست.

اين نگريستن سركشي تو را تسكين مي‏دهد و تندي و سرافرازي را فرو مي‏كاهد

و خردي را كه از تو گريخته است به تو باز مي‏گرداند.

بپرهيز از اينكه خود را در عظمت با خدا برابر داري يا در كبريا و جبروت،

خود را به او همانند سازي كه خدا هر جباري را خوار كند

و هر خودكامه‏اي را پست و بي‌مقدار سازد.

هر چه خدا بر تو فريضه كرده است، ادا كن و درباره خواص خويشاوندانت

و از افراد رعيت،هركس را كه دوستش مي‏داري، انصاف را رعايت نماي.

كه اگر نه چنين كني، ستم كرده‏اي و هر كه بر بندگان خدا ستم كند، افزون بر بندگان،

خدا نيز خصم او بود و خدا با هر كه خصومت كند،

حجتش را نادرست سازد و همواره با او در جنگ باشد تا از اين كار باز ايستد و توبه كند.

هيچ چيز چون ستمكاري، نعمت خدا را ديگرگون نكند و خشم خدا را برنيانگيزد،

زيرا خدا دعاي ستمديدگان را مي‏شنود و در كمين ستمكاران است.

بپرهيز از خونها و خونريزيهاي بناحق. زيرا هيچ چيز، بيش از خونريزي بناحق،

موجب كيفر خداوند نشود و بازخواستش را سبب نگردد و نعمتش را به زوال نكشد

و رشته عمر را نبرد. خداوند سبحان، چون در روز حساب به داوري در ميان مردم پردازد،

نخستين داوري او درباره خونهايي است كه مردم از يكديگر ريخته‏اند.

پس مباد كه حكومت خود را با ريختن خون حرام تقويت كني،

زيرا ريختن چنان خوني نه تنها حكومت را ناتوان و سست سازد،

بلكه آن را از ميان برمي‏دارد يا به ديگران مي‏سپارد.

اگر مرتكب قتل عمدي شوي، نه در برابر خدا معذوري، نه در برابر من،

زيرا قتل عمد موجب قصاص مي‏شود.

 اگر به خطايي دچار گشتي و كسي را كشتي يا تازيانه‏ات، يا شمشيرت،

يا دستت در عقوبت از حد درگذرانيد يا به مشت زدن و يا بالاتر از آن،

به ناخواسته، مرتكب قتلي شدي،

نبايد گردنكشي و غرور قدرت تو مانع آيد كه خونبهاي مقتول را به خانواده‏اش بپردازي.

 

 از خودپسندي و از اعتماد به آنچه موجب اعجابت شده و نيز

 از دلبستگي به ستايش و چرب‏زبانيهاي ديگران، پرهيز كن

 زيرا يكي از بهترين فرصتهاي شيطان استبراي تاختن

تا كردارهاي نيكوي نيكوكاران را نابودسازد

 زنهار ازاينكه به احسان خود بر رعيت منت گذاري يا آنچه براي آنها كرده‏اي

 بزرگش شماري يا وعده دهي و خلاف آن كني

 زيرا منت نهادن احسان را باطل كند و بزرگ شمردن كار

 نور حق راخاموش گرداند و خلف وعده، سبب برانگيختن خشم خدا و مردم شود

خداي تعالي فرمايد: خداوندسخت به خشم مي‏آيد كه چيزي بگوييد

و به جاي نياوريد

 

 

 

بپرهيز از اينكه به خود اختصاص دهي،

چيزي را كه همگان را در آن حقي است يا خود را به ناداني زني

در آنچه توجه تو به آن ضروري است و همه از آن آگاه‏اند.

زيرا بزودي آن را از تو مي‏ستانند و به ديگري مي‏دهند.

زودا كه حجاب از برابر ديدگانت برداشته خواهد شد و بيني كه داد مظلومان را از تو مي‏ستانند.

 

 

 

از خداى مى‏طلبم كه به رحمت واسعه خود و قدرت عظيمش در برآوردن

هر مطلوبى مرا و تو را توفيق دهد به چيزى كه خشنوديش در آن است،

از داشتن عذرى آشكار در برابر او و آفريدگانش و آوازه نيك در ميان بندگانش

و نشانه‏هاى نيك در بلادش و كمال نعمت او و فراوانى كرمش.

و اينكه كار من و تو را به سعادت و شهادت به پايان رساند، به آنچه در نزد اوست مشتاقيم

 

 

و السلام على رسول الله صلى الله عليه و آله الطيبين الطاهرين.

جان عالم به فداي تو علي (ع)

 

 

پ . ن .  ۱

 یاران آسمانی ام ، مرا ببخشایید ...

وظیفه ی نی لای حقیر تبریک به همه ی بزرگواران ،

مخصوصا پدران و جوانمردان بزرگوار است .

 

تاخیر این بنده ی ناچیز خدا را  بربغضش ... بر خستگی اش ... بر فریاد خاموشش ببخشایید ...

از بنده نوازی شما سرافرازم و خاک پای تمام یاران نیک آسمانی ام.

 

پ . ن .  ۲

از تمام یاران بزرگواری که مرا با آنچه که در ذهن داشتند ...

مورد توهین قرار دادند ممنونم .

 

 پ . ن .  ۳

مسائل روز وطن را باید آن کسانی که در ایران مسئول هستند،

به‌عنوان مسئله‌ای سیاسی در نظر نگیرند. این مسائل انسانی ‌ست.

 

 پ . ن . ۴

همیشه خاک پای هموطنانم ... با هر تفکر و اندیشه ای هستم  ... همیشه ...

به قول  بزرگواری ... ایرانی بمانیم و سربلند ...

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم تیر 1388ساعت توسط م.گ. |

 

 

 

 

 

براي آرزوهايم سكوتي مي كنم بلندتر از فرياد

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388ساعت توسط م.گ. |

ان الله لا يغير مابقوم حتى يغيروا ما بأنفسهم


زندگی راز است

راز را باید زیست

زندگی را نمی توان مثل مسئله ریاضی حل کرد

زندگی مسئله نیست...چالش است...زندگی پرسش نیست

ماجرائیست پر مخاطره...

کسانی که مدام پیشداوری میکنند

برای همیشه از پاسخ محروم می   مانند...

یا به پاسخهایی میرسند که اساسا پاسخ نیستند

حقیقت را نمی توان با جبر بر چیزی قالب کرد...

جالب است که فلسفه میپرسد

اما هرگز به پاسخی نمیرسد...

و ایمان در لحظه اصلا نمی پرسد ،

با وجود این به پاسخ می رسد.

پیشداوری از زمان هابیل و قابیل ، تا عصر تجلی

همواره بزرگترین اشتباه بشر بوده است.

دام همان است و بهانه همان .

این روزها  درونم كهكشاني است ، از هزاران آرزوي نشكفته .

 اما سالهاي نوري فاصله افتاده ميان من

و آرزوهایی که برای رسیدن به آنها لحظه شماری می کردم.

 

کولی سرگشته ای شده ا م ، زير بار گران آنچه که در جستجویش ،

به عنوان یک ایرانی قرنها دویده ام .

با كوله باري از خاطرات ناخواسته ، نظاره گر گريز بي پايان فرصت ها ...

گامي به سوي بهشت ، گامي به سوي دوزخ ،

 

... در انتظار نداي يك تصميم ...

 

تصمیمی که برایش سخت کو شیده ام و حالا...

حالا که به درب مقصد رسیده ام،

می ترسم...

می ترسم که در را باز کنم.

در برزخ هزار بار می میرم...

ولی ...

 

و باز هوس چيدن سيب از بلندترين شاخه ها در من مي جوشد.

 

الله ولی الذین امنوا یخرجهم من الظلمات الی النور و الذین کفروا اولیا ئهم الطاغوت

 

 یخرجونهم من النور الی الظلمات اولئک اصحاب النار هم فیها خالدون.



 

 


آنچه که گذشته بر ما و حال نیز ....

صد البته که سنگ روی سنگ بند نمیشد...

اما خیلی ها ثابت کردند که با هزاران روش  میشود این کار را کرد !

...

 

بسم رب الکریم

يا مَنْ اَظْهَرَ الْجَميلَ وَ سَتَرَ الْقَبيحَ

اى كسى كه كار نيك را آشكار كنى و عمل زشت را بپوشانى

 

يا مَنْ لَمْ يُؤ اخِذْ بِالْجَريرَةِ وَ لَمْ يَهْتِكِ السِّتْرَ

اى آنكه مواخذه نمی فرمایی به جرم و نگشایی پرده ی آبرو و باطن  بندگانت را...

 

يا عَظيمَ الْعَفْوِ يا حَسَنَ التَّجاوُزِ

اى كه عفوت بزرگ و گذشتت نيكو و بی نهایت است

 

 يا واسِعَ الْمَغْفِرَةِ يا باسِطَ الْيَدَيْنِ بِالرَّحْمَةِ

و اى كه آمرزشت وسيع است وای هر دو دستت به مهر و رحمت گشاده

 

يا صاحِبَ كُلِّ نجْوى يا مُنْتَهى كُلِّ شَكْوى

اى آگاه هر راز نهان و اى آخرين مرجع هر شكايت

 

 يا كَريمَ الصَّفْحِ يا عَظيمَ الرَّجاَّءِ

 اى در چشم پوش  بزرگوار و اى بزرگترین امید

 

 يا مُبْتَدِءاً بِالنِّعَمِ قَبْلَ اسْتِحْقاقِها يا رَبَّنا وَ سَيِّدَنا وَ مَوْلانا يا غايَةََ رغْبَتِنا

ای  آغاز كننده نعمت پيش از شايستگى آن

 

 

اى پروردگار ما

 اى آخرين مرحله آرمان ما 

 

اَسْئَلُكَ :

  

از تو مى خواهم :

 

ما را لحظه ای از خود آگاهی دور نفرما

 

 جسارت خدایی خویش را درتک تک ما جاری فرما

  

ما را از آن چه که سزاوارش نیستیم،نجات عطا بفرما

 

 

سرنوشت هیچ قوم و ملتی نغییر نخواهدکر مگر آنکه

 

تک تکشان

 

با انتخاب صحیح و عمل شایسته

 

 تغییر مثبتی در ان ایجاد کنند....

 

 ای رب کریم

 

ایران 

 

وایرانیان را به خود بیاور ...

  

ما باور هایمان را گم کرده ایم

 

و حق را نمیگوییم و نمی پذیریم

 

 

 چون به نفعمان نیست ...

 

ای رب کریم

 

اى آنكه مواخذه نمی فرمایی به جرم

 

 

 و نگشایی پرده ی  آبرو  و باطن بندگانت را ...

 

در حالی که بر همه چیز تنها تو آگاهی ...

 

آبرو ها توسط بندگانت ریخته می شود

 

به جرم بی گناهی محکوم می شویم

 

 و ترس و خوف دلمان را مستعد لغزش کرده است...

 

ای رب کریم : تو ما را  آزاد   خلق فرمودی

 

 

 و به ما اختیار و انتخاب بخشیدی

 

ای رب کریم

 

آزادی

 

این بزرگترین نعمتت را چنان در ما جاری فرما

 

 

چنانکه از خویش رها نشویم ...

 

ما شایسته ی توهین نیستیم

 

ما مجبور به تعهد به آنچه که 

  

هرگز نکرده ایم    نیستیم...

 

 

 ما نیستیم آنچه که به ما میگویند

 

 مااز تو هستیم !

 

از تو ...

 

که آخرین   مرجع  هر شکایتی .

 

 ای تنها امید ما

 

... آمیین ...

 

 

 

 

 

مطمئنا  حقیقت ، دگرگونه کشف میشود...

 

مطمئنا  رای خواهم داد ...

 

من رای می دهم نه به خاطر این که گزینه ای را عالی می دانم !

چون می دانم که برای رفتن این راه طولانی؛

که صد سال است می خواهیم تمامش کنیم هنوز در پیش روی ماست؛

باید یک جایی یک جوری شروع کرد به قدم برداشتن رو بجلو

و جریان زندگی مثل امواج دریا آدمهای ساکن و ساکت را همیشه به عقب می کشد.

 دنبال رییس جمهور ابرمرد و قدیس هم نیستم !

یکی از این کاندیداها به ایده آل من نزدیکتر است به او رای می دهم.

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388ساعت توسط م.گ. |

 

...  یا عماد من لا عماد له  ...

 

امروز ، مصادف با روز  شهادت بانوی دو عالم ،

مادر مهربان  و  مظلومه ی

دوست لحظات سختم ،

دوست لحظات سوزناک درد و آزمایش و عمل پدرم 

لحظات تلخ پشت اتاق عمل در بیمارستان ...

به سوی الله پر کشید.

 

مهری نازنینم ، خواهر گلم

به یاد تمام لحظات تلخ مشترکمون

به یاد پر پر زدن هامون

به یاد اشک و بیم و امید هامون

به یاد نذر هامون ...

 

غمت را به جان می خرم ...

 

خواهرم ، روح مادر ... با حضرت زهرا (س )  همنشین باد ...

 

پرورگار مهربانم  ، یا عماد من لا عماد له ...

کمکم بفرما که پشتیبانش باشم .

آمیین.


 

یاران آسمانی بزگوارم :

من ، بی شما هیچم ...

بی شما پوچم ...

اما مدتی باید سکوت کنم .

سکوت من هم از غم و داغ است و هم ...

ریای آنهایی که دم از آنچه می زنند که ...  واقعا نیستند ... و ...

 

 

برای پدر مهربانم ،

برای یاسر ...

برای مهری گلم

و برای آرامش قلب نی لای  از پا افتاده دعا کنید ...

 

 

تا سلامی دیگر ...

 

یا حق

 

 

 


 

نمیدانم چه میخواهم بگویم


زبانم در دهان باز بسته است


در تنگ قفس باز است وافسوس

 
که بال مرغ آوازم شکسته است


نمیدانم چه میخواهم بگویم


غمی در استخوانم می گدازد


خیال نا شناسی آشنا رنگ


گهی می سوزدم گه می نوازد


پریشان سایه ای آشفته آهنگ


ز مغزم می تراود گیج وگمراه


چو روح خوابگردی مات و مدهوش


که بی سامان به ره افتد شبانگاه


درون سینه ام دردیست خونبار


که همچون گریه میگیرد گلویم


غمی آشفته دردی گریه آلود


نمیدانم چه می خواهم بگویم


نمیدانم چه می خواهم بگویم

 

 

 

 

 

 

 

...

 

دل تنگم ، روشن  نمیشه

.

.

.

شاید شما بدونین چرا ...

 

شما که منو می شناسین

 

و

 

به همون اندازه ، نمی شناسین

 

   

...

 

از شما یک نشونی می خواهم .

 

می دونم دست التماسم را رد نمی کنین .

 

.

.

.

نشانی اون چاهی را به من بدین،که هنوز درد دلهایی کهن را در سینه داره

...


 

هم دانشگاهی و برادر مهربانم ... یاسر ... به سوی الله پر کشید ...

 

او سرشار از زندگی بود .

 

محبتها ، حمایتها  ، امید و ایمانش زبانزد

 

همه ی دوستان بود و برای همیشه خواهد ماند .

 

فقدان یاسر را به تمام دوستان مشترک در موسسه  ÖKF ،

 

هاجر مهربانم و خانواده ی بزرگوارش تسلیت می گویم .

 

و برای همگی ما ... از الله ... صبر طلب می کنم...

 

یاران آسمانی ام :

 

از نماز شب اول قبر این  تازه داماد  کوچ کرده از دنیا ...

 

و قرائت قرآن و فاتحه غافل نشویم .

 

 

 

 

لطف از وب لاگ یاسر  دیدن بفرمایید:

 

Musiker

 

 


 

الهی و ربی ... من لی غیرک ...

 

+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388ساعت توسط م.گ. |

 

پهلوی زمان شکسته است

 

سنگ‏ریزه‏ها سیاه،

آسمان کبود،

دست‏های مهربان کبود،

در سیاه، سوخته، مثل سینه زمینیان، آسمان.

پهلوی زمان شکسته است.

حق دارد آسمان اگر زانو بزند این همه غم را.

سکوت، غم بزرگی است که گلوی پرنده‏ها را می‏فشارد.

بعد از شما، حق دارند اگر نخوانند.

بعد از شما، رد پاها به کدام سو می‏روند؛

وقتی مدفنتان،مشام هیچ نسیمی را معطر نمی‏کند؟

مبادا که بیراهه‏ها،

نشان شمارا دوباره بخواهند از همه صراط‏های مستقیم، پنهان کنند!

کاش نشانه‏ای به قاصدک‏ها می‏دادیین ! کاش...!

اما ...

هیج نشانی از خاک در حضورتان نبود تا مدفنتان را در خاک جستجو کرد ...

یا زهرا ( س ) !

نام بلند و باشکوهتان از ازل تا ابد،

در فرهنگ آفریدگار ثبت است و القابت تا هماره برای مردان و زنان،

نمود وارستگی

ایستادگی

صبر

عفت

نجابت

و ... همه نیکی‏ها و زیبایی‏هاست.

ای مادر آیینه و لبخند،

اسوه وقار، قبله دل‏ها،

ضریح گمشده

شکوه تاریخ ...

ای زینت هستی

آبروی عشق

شفیع شفیعان

سرچشمه رحمت

بانوی قیامت

عصمتِ ناب

شکسته استوار ...

ارمغان « هل اَتی »

سرو باغ محمد مصطفی صلی‏الله‏علیه‏و‏آله ...

الفبای امامت

الهه ایثار

زهره زهرا ...

زمین به شما افتخار می‏کند و خاک، می‏بالد

بیشتر از همه بهارهایی که آمده‏اند و همه بهارهایی که در راهند.

از عطر دین‏داری شما، خانه امامت،نورانی‏تر از آفتاب شد.

ای مادر پدر! ای چراغ راهنمای شب‏های بی‏ستاره زمینیان!

خطبه‏های شور افکنتان، هنوز ستون‏های مسجد کوفه را می‏لرزاند.

عطر کلامتان، در ذرات عالم جاری است؛

نفس‏های معطری که

خواهان اسلام ناب محمدی صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم بود و هست ..

زندگی ساده و صمیمانه شما،

زیباترین الگوی زندگی‏هاست و مادری‏اتان،

بی‏نظیرترین نمونه مادری‏ها...

جهان، بیت الاحزان است.

رمز سحر

روشنایی است

در ژرفنای شب

و فانوس

اشارتی است به خورشید

که از راه می‏رسد...

به کدامین نام شما را بخوانم ؟

فاطمه

نام کوچک فانوس‏های شب است

که تا الهه صبح

مژده روشنی می‏دمد

از ملکوت بهشت

تا قلب زمینیان

تا کویر مدینه

آبشاری روان شده است، نامش : کوثر

که در عطش و تاریکی

آب و آفتاب

می‏دمد

و به رؤیای سیب‏ها

نقش حقیقت می‏زند

خطابه می‏خواند

بیدار می‏کند

بالا می‏برد و فرا می‏خواند

فاطمه

نام کوچک سیب‏های خداست

کودکی، سراسر خاک

می‏دود

گریه می‏کند و سراغ مادر می‏گیرد

فرصت میلاد را حتی، دریغش کرده‏اند

که پیش از آنکه به شهر غاصبان سفر کند

با خاطره آتش و دود

بدرود گفته است

فاطمه

نام مادر کودکی است که از یاد رفته است...

تمام پلک‏ها کشتی شدند و ناخدا، توفان !

درست است آبروی آسمان، مدیون بالهایتان بود ...

ولی تا چادرتان هفت آسمان، کفشت شما زمین باشد

چگونه می‏تواند خم کند با در، شما را توفان

 

عطر کلامتان در ذرات عالم جاری است...

یا زهرا ...

محمد صورت و علی هیبت ...

نگاه سبزتان را از زمین و زمینیان، دریغ مدارید  !

 

 

اللهم اني اسئلک بحق فاطمة وابیها وبعلها وبنیهاوسرالمستودع فیها

ان تعجل فرج وليک

القائم المهدی

 ( عج )

 

فرا رسیدن ایام شهادت بزرگ بانوی دو عالم را

 

 خدمت فرزندان بزرگوارشان

 

و شهدای گمنام

و

شهدای راه حق

و

ائمه معصومین سلام (س )

 

و فرزند غریبشان

 

حضرت ثامن الحجج ، علی بن موسی الرضا (ع )

و

حضرت صاحب الزمان (عج )

 

و تمام یاران آسمانی ام

 

تسلیت عرض می کنم.

 

 

یا فاطمة الزهرا يا بنت محمد يا قرة عين الرسول

يا سيدتنا و مولاتنا

 انا توجهنا و استشفعنا بك الى الله و قدمناك بين يدى حاجاتنا

... يا وجيهة عندالله اشفعى لنا عندالله ...

 

 

السلام علیک یا سیدة نساء العالمین من الأولین و الآخرین

السلام علیک ایتها الصدیقة الشهیدة و رحمة الله و برکاته

              

 

یا حضرت فاطمه (س) خودت ما را یاری بفرما و قلب ما را سپید نگه دار.

... آمین ..

 


 

انا لله و انا الیه راجعون

 

 

آیت الله العظمی بهجت رضوان الله علیه به ملکوت اعلی پیوست

 

 

 

آیت الله العظمی بهجت، مرجع عالیقدر جهان تشیع در ایام فاطمیه(س)

 

به ملکوت اعلی پیوست و مردم را در غم از دست دادن خود سوگوار کرد.

 

این عالم ربانی ساعت سه و ده دقیقه امروز به علت ایست قلبی

 

 به بیمارستان حضرت ولی عصر(عج) قم منتقل شد؛

 

 اما تلاش پزشکان بی‌تأثیر واقع شد و ایشان

 

 در سن 90 سالگی جان به جان آفرین تسلیم کرد.



آن بزرگوار باقیمانده نسل مراجع تقلید و عرفای گذشته،

 

 از شاگردان مرحوم آیت الله قاضی و در نوع خود بی نظیر بود.

 

مردم ایران ایشان را آیینه تمام نمای عرفان و معنویت می دانستند.


ایشان عشق و علاقه خاصی به حضرت صدیقه طاهره (س) داشت

 

 و مسجد کوچک ایشان در قم نیز مسجد فاطمیه نام داشت ...

 

 که هر روز  علاقمندان او برای ملاقات ایشان و بردن بهره معنوی از ایشان

 

 به این مسجد می آمدند  با شنیدن صدای ناله هایایشان هنگام نماز،

 

 و عبادت یک عارف بالله را از نزدیک تجربه می کردند.

 




نی لای حقیر نیز که در غم پرواز مرجع تقلید بزرگوارش به سوگ نشسته است

 

و متعجب از اینکه  رسانه های ملی ما ...

 

 اطلاع رسانی دقیققی از بستری شدن ایشان نکردند .... 

 

این مصیبت عظمی را به ولی الله الاعظم  « عجل الله تعالی فرجه الشریف » 

 

 و عموم شیعیان جهان تسلیت عرض می کنم

 

 و متاسفم كه بالاخره هيچگاه فرصت شرفيابي را خود بدست نياوردم

 

و سالها تعلل نمودم...

 

 

یاران نیک آسمانی ام :

 

برای شادی روح پر فتوحشان جمیعا قرائت فاتحه و صلوات .. .

 

لطفا از لینک زیر دیدن بفرمایید :

 

پایگاه اطلاع رسانی آیة الله العظمی محمد تقی بهجت رضوان الله  

 

یا زهرا( س ) ...

+ نوشته شده در شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388ساعت توسط م.گ. |

 

 

دارم همه چیز را می بویم! می جویم . با تمام وجود ...

 

می خواهم همه چیز را حس کنم و در آغوش بگیرم و فشار دهم.

 

آن گونه که گویی جزیی از وجودم شوند.

 

می گویم :

 

 « در زندگي هيچ چيز لذت بخش تر از آن نيست كه كسي انسان را دوست بدارد »

 

ابن فرد  هر کسی می تواند باشد .

 

می تواند خواهری  همنفس باشد  ،

 

کودکی شیرین زبان .

 

پدری بیمار ، مادری خسته ،

 

برادری آشفته  ،

 

یا همکلاسی قدیم ، و ...

 

من در زندگي هر وقت فهميدم كه مورد محبت كسي هستم

 

مثل اين بوده است

 

كه دست خداوند عالم را به شانه خويش احساس كردم .

  

و بگذاريد بگويم كساني يافت ميشوند كه نمي توانند

 

سنگيني دست خدا را تحمل كنند .

 

و هستند كساني كه نميتوانند باور كنند سنگيني دست خدا را .

 

و هستند كساني كه خدا را باور نميكنند .

 

خیره در چهره ها می نگرم و مسحور یک تبسم می شوم 

 

مي نويسم  ... مي خواهم بنويسم .

 

نه كينه اي ، نه شکایتی .

 

مبادا...

 

مبادا روزی از خاطرم برود که عاشق ترین دختر آسمان بودم...

 

نه بزرگم و نه ريشه ام به بزرگي ميرسد .

 

مبادا روزی ترنم باران در وجودم بخشکد مبادا !

 

آخر من زاده این زمین و زمانم...

 

گیاه را که از خاکش جدا کنند می خشکد.

 

سعی می کنم به خوبی همه چیز را به خاطر بسپارم

 

به خاطر بسپارم این زیباترین روزهای زندگی را.

 

این مهربان ترین انسانها را.

 

یاران آسمانی نازنینم را ....

 

برای تمامی لحظات یکرنگی و با هم بودنمان ،

 

تمام احساسم را بر گلبرگهای معطر مریم می پاشم

 

و بر قدومتان می ریزم ...

 

 

 

 پروردگار مهربانم :

 
رودها در جاری شدن


وعلفها در سبز شدن معنی پیدا می کنند


کوه ها با قله ها


و دریاها با موجها زندگی پیدا می کنند


وانسانها


همه انسانها


با امید ، فقط با محبت ...


پس بار خدایا بر من رحم کن


بر من که میدانم ناتوانم رحم کن


باشد که خانه ای نداشته باشم


باشد که لباس فاخری بر تن نداشته باشم


باشد که حتی دست و پایی نداشته باشم


اما نباشد ، هرگز نباشد


که در قلبم محبت و  امید نباشد ،

 

هرگز نباشد ...


                                          

 

 

 

 

...  آمین  ...

 

+ نوشته شده در یکشنبه ششم اردیبهشت 1388ساعت توسط م.گ. |

 

این پست را گذاشته ام مختص عذرخواهی از تو نازنین  پروردگارم .

 

 

 

 

کم نیستند لحظه هایی که خسته از ابتلا سختی ها ،

بارها به شکوه از تو پرسیده ایم پس  کو ، کجا ، کی ، کی ...

کی محقق می شود این وعده حتمی و قطعی ... این آسانی؟

 

و تو در بی زمان ... فرمودی :

 

أَلَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكَ

 

وَوَضَعْنَا عَنكَ وِزْرَكَ

 

 الَّذِي أَنقَضَ ظَهْرَكَ

 

وَرَفَعْنَا لَكَ ذِكْرَكَ

 

فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْرًا

 

 إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْرًا

 

 

 

 

 

زمان، بعد کوتاه و غریبی است برای ما

که گستردگی ابدیت را قادر به تصور نیستیم.

 زندگی شاید تنها ، ثانیه ای از این ابدیت باشد.

کمتر پیش می آید قرآن ، آیه ای را عینا دوبار پشت سر هم تکرار کرده باشد

مگر آنکه اهمیت بسیاری داشته باشد.

بنابراین اگر آمده است :

فان مع العسر یسرا / و بلافاصله / ان مع العسر یسرا /

زیبا ترین نشانه است برای همه آنان که به رحمت ،

عطوفت و مهربانی بی حد و حصر او ایمان دارند.

نشانه ای فراتر از یک دلگرمی.

« نشانه ای شبیه یک  وعده قطعی و حتمی »

 

                                             

 

پروردگارم

ای تنها کس من

دلیل نفس هایم اگر تویی

خواهم ساخت

خواهم کشید رنجی را که باید

رنجی را که طراوت رسیدن به تو را در بر دارد

اگر من خلیفه زمینم پس زمین مال من است نه من برای زمین

نه برای این دنیا ی رویایی ...

حس می کنم احساس  و منطق را ... می دانم تعقل را ...

و می دانم من مصلوب صلیب قدرت این زمین نخواهم شد .

من دستانم را به دستان مهربان تو داده ام

که قدرتمنند ترین دستهاست و امن ترین ...

من بیماری ، اندوه  و بحران هایم  را به تو سپرده ام ای ماهر ترین  طبیب !

با تمام وجود یافته ام که حضور نازنینت در لحظه های سختی ام جاریست

پس تشنه ام نگاهدار !  تا آنی از یادت غفلت نکنم

تشنه ام نگاهدار ...

اينروزها در پس دغدغه هاي اين دنياي هزار چهره و رنگ

لب درياي بيكران لطفت ايستاده ام

بي آنكه چاره اي باشد براي سيراب شدنم

ای مهربان ترین یارم

سیرابم نفرما ... !

که من خوشتن خویش را می شناسم ...

آدمیان سرگرمند به چیزهایی که انتخاب میکنند

و من تصمیم دارم

بودنم در این دیار نا باقی را

با عطر حضور تو معبود بگذرانم

پروردگارا

بوي عطر حضور تو به قلبم نفوذ می کند

و من در تاريكترين زواياي وجود خسته ام به دنبال عطر تو نفس ميكشم ...

باز بوي لطافت تو ميايد از این دل ضربه ها  ...

پس لايق كن زبانم را تا از زلال دل  مدحت كند...

دلم را لايق كن تا تو را زلال و روشن در خود جاي دهد

اراده اي عطا فرما تا نالايق نشوم

در امیدی که به وعده ی تو یار نیکو سرشتم بسته ام

شايد همين باشد فلسفه « زخم ها » و « ترك هاي » زندگي

 

فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْرًا

 

إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْرًا

 

...

 

 

 

الهی و ربی من لی غیرک ...

+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم فروردین 1388ساعت توسط م.گ. |

 

 

 

دل شاد و لب خندان بماند برایتان.

عمر با برکت بماند برایتان.

 

 

                  

 

خدا را سوگند می دهم بر عشق :

هر آنچه که خواهید ، نه !

آن خیر برتر که " او " می خواهد ،  بادا برایتان.

 

 

                     

 

خدا را سوگند می دهم بر عشق :

تن سالم ، سرای سبز باشد برایتان.

 

 

               

 

خدا را سوگند می دهم بر عشق :

بریزد به پایتان ، ثروتی افزون که تمامی نیابد  و در هیچ قاموسی

جز معجزه ی " او " نگنجد.

 

 

                  

 

خدا را سوگند می دهم بر عشق :

یار شفیق  بادا در کنارتان.

زندگی آسان بپاید برایتان.

 

 

                  

 

خدا را سوگند می دهم بر عشق :

تمام لحظات  ، عید باشد برایتان...

 

                                              

 آمیین

 

 

يا مقلب القلوب و الابصار


 

 


 

از خدا مي خواهم

که هفت سين سلام و سرور

و سادگي و سلامت و سعادت

در سفره ي صداقتمان بچيند

و جانمان را به صفاي قرآن

و چشم دلمان را به روشني آب و آينه بگرداند

و ماهي خيالمان را در کاسه هاي انديشه بچرخاند

و دست هايمان را لحظه ای

از دامن معرفت آموختگان عشق و عرفان کوتاه نگرداند

بدان اميد که

هر روزمان نوروزي ديگر باشد.

 خداوندا ! نمی دانم چه تقدیری مرا فرموده ای اما ... 

برای مردمان خوب این وادی

عطا فرما :هزار امید   هزراو سیصد آگاهی،

هزار و سیصد و هشتاد پیروزی

هزار و سیصد و هشتاد و هشت لبخند زیبا را

 

 

آمیین

آغاز سال ۱۳۸۸ مبارک باد
 
 
 

 

 

 

 

پ .ن .

ملیکا ( فرشته ای از آسمان )

 

 نیز عید را خدمت همه ی بزرگواران تبریک گفته است.

 

 


 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت توسط م.گ. |

 

 

ای دل بشارت می‌دهم، خوش روزگاری می‌رسد

یا درد و غم طی می‌شود، یا شهریاری می‌رسد

 

گر کارگردان جهان، باشد خدای مهربان

این کشتی طوفان زده، هم بر کناری می‌رسد

 

اندیشه از سرما مکن، سر می‌شود دوران دی

شب را سحر باشد ز پی، آخر بهاری می‌رسد

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387ساعت توسط م.گ. |

 

 

 

هفدهمین روز از بهارانه ربیع است!

بهاری در بهار مدینه شکوفا شد و آسمان، تمام توجهش به زمین است.

کوچه‏های محله «بنی‏هاشم»، عطر گل‏های «محمدی» می‏دهد

و این مناسبت زیبا با نام و یاد پیامبر عشق و آیینه جمال دلارای الهی،

محمد مصطفی صلی‏الله‏علیه‏و‏آله ، متبرک است.

 

 

 گویی آسمان، در برابر زمین به تواضع ایستاده است

و پرده از روی اسرار خود برداشته؛

ناشناخته‏هایش آشکار و انوارش فراگیر شده است.

چیست این شادمانه آسمان و زمین؟

چیست این شور پنهان در هیجان کاینات؟

کیست این که می‏آید از کانون مهر؟

کیست این که می‏ریزد به دامان بهاران، شور عشق؟

.... «آب زنید راه را»، می‏آید از کانون عشق،

نوری که آفاق را به «تصدیق نامش» فرا خواهد خواند.

 

می‏آید از سمت آسمان،

آیینه‏ای که پرتو انوار الهی را در سراسر زمین خواهد گسترد.

می‏آید «پیام آوری» که پیک علوم آسمان و زمین،

به «صداقت» کلامش سوگند خواهند خورد

و نامش در ذهن کاینات فراگیر خواهد شد.

شکوهمندی که گیرایی کلامش،

نغمه‏های آسمانی را به سکوت وا خواهد داشت.

 

قرآن به تفسیر علوی‏اش خواهد بالید و تشنگان حقیقت،

آستان نشین درگاهِ کبریایی اش خواهند شد.

«کیمیای» کلامش را «جابر بن حیان»

صداقتِ «فقه»اش را ابو بصیر

و روایت حدیثش را «زرارة بن اعین» و ... تکثیر کرد.

می‏آید از سمت بهاری‏ترین فصل هستی،

تا در دامان عصمت «خاتونی»

به بزرگی و عزّت برسد

 در علم و عصمت، در عفت و تقوا

در ایمان و شرافت، در ذات و نسب.

بانویی که «صادق»ترین «آیینه صداقت» را

برابرنگاه آسمان خواهد گرفت تا افلاکیان پی به عظمت «آل اللّه» ببرند.

آیینه‏ای که بازتاب نور الهی در زمین است

و از پرتو شعشعه ذاتش چراغ «ششمین شاخه طوبا» روشن شده است.

 

می‏آید، «امامی» که بر قلّه سترگ دانش

خواهد ایستاد و جاهلان عصر را صلا خواهد داد.

می‏آید، «امامی» که در عصر استبداد و جهل،

کشتیبان تنها سفینه حقیقت «تشیّع علوی علیه‏السلام »

خواهد شد تا در گردابِ «دین شویی» امویان و عبّاسیان، سرگردان نماند .

می‏آید «امامی» که عظمت «فقه جعفری»اش،

راه گشای، تمام بن بست‏های فکری خواهد شد

و به پرچم سبز تبارش، اعتباری پایان‏ناپذیر، خواهد بخشید.

می‏آید تا با «ید بیضای» دانش، پیروان نور را،

به سرمنزل مقصود، راهنما باشد.

حضور حضرتش، فرصتی زیبا

و قسمتی زیباتر از تقدیرات الهی در سرنوشت ماست؛

مقدمشان  گلباران و نام عزیزشان، قرین صلواتمان باد .

 

 

 

ميلاد يگانه ی خلقت

سرسلسله سادات

ستوده ی خدا

و ميلاد صادق آل عبا،رئيس مكتب شيعه

ستوده ی نبي (ص )

بر تمامی یارات آسمانی ام

تهنيت باد.

 

 

پ.ن.

دوست و خواهر نازنینم 

 سجده گاه عــشــق 

در صحن ملکوتی بارگاه پیامبر (ص ) تشریف دارند .

 

 

 

خوشا به سعادتتان برای توفیق حضور در این شب پاک ...

ملتمس دعای زلالتان هستیم.

 


+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم اسفند 1387ساعت توسط م.گ. |
 

 

    

 

  سالروز به امامت رسیدن يگانه عدالت گستر گيتي

 حضرت حجه ابن الحسن صاحب الزمان

 عجل الله تعالي فرجه الشريف 

 بر تمام اهالی زمین و آسمان ، تبريک و تهنيت باد .

 

 

به امید ظهور حضرت موعود  ، به امید روزی نزدیک ...

به امید روزی که تمام دنیا

 پر از نور ، صلح ، آرامش  ، عدالت و عشق شود .

 

 

...آمیین...

+ نوشته شده در جمعه شانزدهم اسفند 1387ساعت توسط م.گ. |

 

 

گورخانه راز تو چون دل شود

آن مرادت زودتر حاصل شد

گفت پيغمبر كه هركه سر نهفت

زود گردد با مُرادِ خويش جفت

دانه چون اندر زمين پنهان شود

سرّّ او سرسبزي و بستان ‍‍شود

زرونقره گرنبودندت نهان

پرورش كي يافتندي زين كان

وعده ها باشد حقيقي دلپذير

وعده ها باشد مجازي تاسه گير

وعده ي اهل كرم گنج روان

وعده ي نااهل شد رنج روان

 

 

 

حلول ماه ربیع الاول

ماه میلاد پیامبر خاتم ، حبیب قلبها ، طبیب جانها

حضرت محمد ابن عبد الله (ص )

بر سر مستان باده ی عشق محمدی ، تهنیت باد .

 

 

+ نوشته شده در جمعه نهم اسفند 1387ساعت توسط م.گ. |

 

 السلام علیک یا سیدنا و مولانا یا رسول الله (ص) 

 

 

السلام علیک یا سیدی یا امام حسن المجتبی (ع)

 

 

السلام علیک ایها امام الشهید السلطان القریب الرئوف 

 

 علی ابن موسی الرضا (ع)  

 


 

بیا ای دل ، اى دل، تو هم بيا

 

به زيارتِ فرشته‏هاى اشكى كه به پابوسِ كفشدارى‏هاى متبرك آمده‏اند...

 

بيا و ببين كه چگونه بغض‏هاى ملتمسِ زائران،

 

در ركعات «بالاسر» فرو مى‏چكد.


اى دل، بيا به درگاه صبح جاودان سلام كن و بر

 

هشتمين خورشيدِ مهر آييندرود بفرست...

 


آه، شمس الضحاى بار سفر بسته ...

 

شب‏هاى غريبى زمين، بعد از تو رسيده‏اند.

 

هنوز محتاج نماز بارانت هستيم...

 

روزگار پس از تو به كدام خورشيد رضا خواهد شد؛

 

جز به اهل بيت خورشيد؟!



يا على بن موسى الرضا عليك السلام  ... یا ارباب ما ...

 

زمين از غم فراق تو در پر خويش خزيده و تنها

 

در مزار تو جرئت سر بلند كردن دارد؛

 

آنجا كه دل‏هاى شكسته خود را چون كبوتران حرمت،

 

بر پنجره فولاد نگاه تو دخيل مى‏بنديم

 

 

 

 

و سر بر شانه‏هاى خيال تو مى‏گذاريم؛

 

همان‏جا كه طعم زخمى حاجت خود را

 

با آب سقاخانه‏ات،در گلوى نياز خويش مى‏ريزيم.



پادشاها !  تنها تو از آن شاخه گل‏هاى پرپر امامت،

 

سهم دل‏هاى شكسته اين وطنى.

 

اى امام غريب !  فكر پرنده‏هاى رو به پنجره‏ات را بخوان

 

كه صادقانه و ساده

 

با ريسمانى درد خود را به ضريحت متصل كرده‏اند

 

تا بى‏نوبت‏ترين طبيب جهان،

 

گوشه چشمى بر خاطر مجروحشان بيندازد.

 

سلام بر تو اى ستاره سبز سرزمين خراسان

 

كه عطر مشك و عنبر جانمازمان

 

را هر وعده بعد از نماز، به ياد تو آه مى‏كشيم تا صفاى زيارتت،

 

همواره در ذهنمان جارى باشد...

 

همراه با كبوتران حرمت، محزون و گريان دل را به دور بارگاه تو پر مى‏دهيم

 

تا با زمزمه ی ملاک همر اه شویم ...

 

 

 

 

 

اللهم صل علي عليّ بن موسي الرضا المرتضي ،

 

الامام التقي النقي و حجتك علي من فوق الارض

 

 و من تحت الثري الصديق الشهيد ،

 

صلوة كثيرة تآمة زاكية متواصلة متواترة مترادفة ،

 

كافضل ما صلُيت علي احد من اوليائك

 


 

 

 

 


پ. ن .

 

دنیایی سپاس  از کمکها و راهنماییهای برادر بزگوار و فرهیخته ام :

 

  حاج حمید

 

امید که بتوانم گوشه ای از الطافشان  را جبران نمایم / التماس دعا ...

 

 

 


+ نوشته شده در یکشنبه چهارم اسفند 1387ساعت توسط م.گ. |

 

 

 

من که هزار زخمِ شرافت، در مريض خانهً عشقم،

 

 با شما می گويم :

 

توسل بر قدوم استوارتان ، یا عمه ی سادات ...

 

شکوه شما مرا چنين به شکوه وا داشت، و من از صبوری شما در حيرتم...

 

 

 

اربعین سالار و سرور شهیدان

 

بر تمام یاران آسمانی ام

 

و بر تمام عاشقان حضرتش

 

از همه ی ادیان الهی

 

تسلیت باد.


۱. پ.ن.

می خواهیم برای یک بنده ی  خوب خدا ،


یک  آلمانی تبار با دین و ایمان ( مسیحی  و کاتولیک )


که  مادرزاد ناشنوا هستن ... و قدرت گویششون خیلی ضعیفه ،



و برای شفا ، متوسل به باب الحوائج ، قمر بنی هاشم ، ابالفضل العباس (ع)  شدن ، دعا کنیم . 

 


اسمشون   Ralf  Engelman   هست .

 

 

 

 


یاران نیکم :


Ralf  Engelman ، محتاج دعای همه ی شماست ...

 

توی همه ی مجالسی که تشریف می برین ،


اگر امکان داشت لطفا  به مداحین مجلس بگین "اسمشونو " اعلام کنن .


اسمشو ، تو همه ی مجالس حسینی و ابالفضلی ببرین .

 

اینو خودش از همگیتون خواهش کرده ...

 

او بار دوم است که ملتمس دعای شما بزرگواران شده

 

 و یک شمع ...هم نذر باب الحوائج  کرده ...


Ralf ، از کسانی هست که به امام رضا (ع ) خیلی ارادت داره .

 

البته من با زبان قاصرم تا جایی که تونستم از اسلام حقیقی

 

و از کرامات اهل بیت علیهم السلام براشون تعریف کردم .

 

امن یجیب المضطر اذا دعاه و یکشف السوء ...


به امید روزی که Ralf  Engelman  ، مسلمان و شیعه بشه .


همه ی ما  مطمئنیم که آقا  ، باب الحوائج   و   ارباب  ،  علی بن الموسی الرضا (ع )

 

که دست رد به سینه هیچکسی نمیزنن ...


به امید روزی که از شفای کامل  Ralf  ،  بنویسم .


روزی اسمش به یکی از اسامی ائمه علیهم السلام  تغییر کنه ...


... آمیین ...

 


۲. پ.ن.

 

امشب توفیق حضور در جمعی گرم و صمیمی یاران آسمانی ام را یافتم :

 

 

 (جلسه نقد وبلاگ حاج حمید )

    http://hajhamid.com /

 

خدا را برای تمام لحظات نیک زندگانی ام ، برای بودن در کنار یاران نیک و بزرگوارم ،

 

خاضعانه ، شکر گزارم .


 


 

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387ساعت توسط م.گ. |

 

برای آرام جانم « فرزند زاده نشده ی خواهرم » که فرصت زندگی در این دنیا را پیدا نکرد :

 

فرشته ی کوچولوی من ... /  عزیز قلبم ... / آرام جانم ...

 

آغاز و پایان سفرت ، خیلی کوتاه بود  ... خیلی ...

 

سفرت بخیر  / به آسانی /  ماه آسمانم ...

 

تو را همیشه / همیشه عاشقا نه دوست  خواهم داشت  ...

 

 

 

 


 

برای پروردگار م که لطیف است و رحمتش بی انتها  :

 

بر وجودم تنها چیزی که غوغا میکند تنها نام تو و عشق توست .


بگذار تا برایت از دلتنگیهایم بگویم که از جدایی هاست و از دوریها .


ای عاشق هرچه عشق و ای لطیف هرچه لطافت .


من خاکسارانه خودرا به پایت مینهم و تورا در همه چیز جستجو میکنم .

 

حتی در غمهایم ...

 

کجا روم که جز تو عاشقتری بیابم  ؟

 

خدای من :



فرشته ی کوچکم با خستگی / با پر و بال زخمی بسوی تو می آید ...

 

بر او نگاه کن و چشم دار  ...

 

 

 

... آمیین ...

 

 

 


+ نوشته شده در جمعه هجدهم بهمن 1387ساعت توسط م.گ. |
 

                  

           

    

 

  

 

 

 

 

سلام بابا رّبانی مهربونم .

خوبی بابا بزرگم ؟

چه زیبا پرواز کردی بابا ربا ...

می دونم که جای خوبی هستی .

می دونم که خوبی ...

سه ساله که دلم  بیش از پیش برات تنگ میشه .

... قدر بودنت  ، قدر خاطراتتونو ندونستم .

کاش بودی و باز هم برام تعریف می کردی .

کاش بودی و باز هم نقاشی های  زیبا می کشیدی .

بابا  ربا ...

سه سال پیش ، دقیقا همچنین شبی می دونستی که زمان پروازته ...

تمام چراغ ها رو روشن کری .

در بسترت دراز کشیدی و حلالیت طلب کردی .

و بعد ...

مثل  نسیم پر کشیدی ...

دوستت دارم  ... می دونی

و من هم می دونم که برای مریمت، مثل همیشه دعا می کنی ...

قصور هایمان را به بزگواریت ببخش ...

در جوار مادر سیده ات (عزیز ) ، آرام بخواب  مهربان پدر بزرگم ...

بابا رّبانی ، پدر بزرگم ... سومین ساگرد پروازت را گرامی می دارم .

 

... دوستت دارم ...  

 

 

 

 

 

یاران آسمانی ام ، با قائت یک فاتحه ، عزیزان مسافر دنیای ندیده را یاد کنیم.

 


+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم بهمن 1387ساعت توسط م.گ. |

 

 

امروز، بعد از سالها ... رفتم دبستان کودکی ام را ببینم .

زنگ مدرسه را زدم و پیرزنی در را برویم باز کرد .

خدایا ...

زمانی که من با دندانهای افتاده و کیف کوچم به مدرسه می رفتم  

او  همان خانم جوان و پر انرژی بود که زحمت نظافت کلاسها را می کشید .

همان چشم های مهربان ...

فقط چند لحظه نگاهمان در هم خیره شد و بعد ...در آغوشش فرو رفتم ...

از من پرسید و روزگارم و خواهرم دو قولو ام .

دستانم را در دستان مهربانش ، دستان بزرگ و زحمت کشیده اش گرفت

و مرا با خود به کلاس ها برد .

کلاس اولم ...دوم و سوم ..

زمان به عقب بازگشت ...

پشت نیمکتی نشستم  و تمام وجودم لبریز از عطر پاک بچه ها شد ...

همان عطر قدیمی و همیشگی ...

به یاد سالهایی افتادم که سپری شدن و من در پس هر کدام  ، بزرگ و بزرگتر شدم .

حالا که فکرشو می کنم می بینم چه دنیای کوچکی داشتم .

همیشه فکر می کردم که دخترای پنجم دبستانی  ،

چقدر بزرگ هستن و اینکه چقدر طول می کشه تا من اندازه ی اونا بشم .

اون موقع بزرگترین آرزوی من مهر صد آفرینی بود که معلمم پاین دفتر مشقم میزد .

خرده های گچ لب تخته سیاه . 

یادگاری های کنده شده رو چوب نیمکت ها .

بدو بدو ها  و هیا هوی شاد  در حیاط مدرسه .

وسطی ، زو  ...

قهر و آشتی ...

پس کجا رفتند آن دوران زیبای کودکی ام ؟

به حیاط رفتم . نم نم باران می بارید.

وسط  حیاط ایستادم و صورتم را به سمت آسمان گرفتم .

صوتم از اشک و باران خیس شد . خیس خیس ...





سيد قنبر حيدري شيشوان ، پيرترين دانشجوي ايران در شهر تبريز

 

 

 

 

 


 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

پینوشت :

... و اما من چقدر  زود  احساس پیری می کنم .

 


+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم بهمن 1387ساعت توسط م.گ. |

 

چشمم را باز می کنم تا ببینم.

ببینم آن چه را که زیبا و دلرباست.

اما نگاهم را به کدام سو بچرخانم؟!

کمی که فکر می کنم، می بینم جز سپیدی ابر، و زلالی آب ...

چیز دیگری نمی تواند حس زیبائی دوستی مرا برانگیزد.

دو راه بیشتر ندارم.

یا سر به آسمان بلند کنم و سپیدی ابر را ببینم و یا اینکه سر به زیر اندازم و به زلالی آب بنگرم.

انتخاب سختیست.

از این در هراسم که اگر نگاه در زمین اندازم، از زلالی خبری نباشد

و با آبی گل آلود روبرو گردم و من برای همیشه در حسرت زیبائی ها بمانم.

اما انگار نگاه به آسمان بهتر است.

چون دست انسانهای زشت سیرت و منفی نگر دیگر به ابرهای سپید آسمان نمی رسد

تا آن را نیز چون آب زلال، گل آلود و ناخوشایند کنند.

خیالم راحتست که هیچ کس نمی تواند ابرهای سپید آسمان را

که مظهر پاکی و طهارت هستند، از من بگیرد.

این حس خوب دوست داشتن و زیبا دیدن تنها به این شرط تامین می شود

که نگاهم همیشه به آسمان باشد، که اگر لحظه ای غفلت کنم و باز نگاهم به زمین بیوفتد،

چشمانم باز پر می شود از زشتی ها و پلیدی ها و دلم باز پر می شود از غم و اندوه و بد بینی.

پس آسمان برای همیشه نقطه دید منست...

 

 

 

 


 

امروز یکی از فرشته های  زیبای خدا بدنیا اومد .

گلنار عزیزم ، خواهر نازنینم ، قدم نو رسیده ات مبارک .

اینم عکس  ویونا  خانم نازنین ما در یک روزگی 

 

 

 

 

 پ. ن.

 

از تبریک های گرم و صمیمی همه ی شما مهربانان و بزرگواران ممنون.

خیلی ها تصور کردن که  ویونا  ، خواهر ملیکاست

ویونا  ، نوه ی عمو ی من هست

خواهر یا برادر ملیکا هم انشاالله در راه ...

 

+ نوشته شده در یکشنبه ششم بهمن 1387ساعت توسط م.گ. |


نویسنده: ........................

جمعه 6 دی1387 ساعت: 9:59

سلام نیلای آسمانی


بهتره سعی کنی خودت باشی تا هر روز و هر ساعت ادای کسانی دیگرو دربیاری

 نه به اون سر و بدن ... نه به این ادای بچه مسلمونا را درآوردن .

تو این کاره نیستی .

یک روز فوتبالیستی یک روز دیگه وطن دوست میشی

یک روز خادم امام رضا. چیو گم کردی ؟

دل کیو میخوای به دست بیاری؟ خودت باش فقط .

پاتم تو کفشای بزگتر از پات نکن که به کله میخوری زمین .

خودتو اصلاح کن بعد ادا دربیار .

 
 
 
 
 
 
جواب :

سلام جناب ...

نمی دونم کی هستین  ...


اگر پست (من کیستم ؟) را می خوندین شاید کمی آتش درونتون کمتر می شد .

...

اما نه ! شما و امثال شما با این که قابل خطاب با کلمه ی (شما ) ! نیستین ...

درک نمی کنین که خیلی ها با

همون ظاهری که گفتین از هرچه بچه مسلمون و ...والاتر و برترن .

چه برسه به من که ادعایی ندارم .

جمله ی دوم هم بله ! فوتبالیستم ! اونم دو آتیشه ! با فوتبال زندگی می کنم !

در ضمن میهن پرست هم هستم ... هم ادعاشو دارم هم جرات ابرازشو !

در مورد خادمه امام رضا (ع ) ... باز هم تشریف ببرین و پست (من کیستم ؟)

را بخونین.

این اسم خیلی لیاقت می خواد .حتی عنوانش ...

اما باز هم انگار تیر شما به سنگ خورد !

چون جد اندر جد من خادم حضرت بودن و هستن ...

(اینم لیاقتی که نصیب ما شده ) شکر ...

اما توصیه من !

بد نیست یه ردی ... از خودتون بجا بگذارین و بعد مردونه هرچی دلتون می خواهد بگین !

تمام پست های من طی این 3 سال و چهار ماه در آرشیو با مضنون : (دلنوشته ها )

جمع آوری شده .

پس برای دلم می نویسم ...

و یاران آسمانی ام اینقدر به من لطف دارشتن و دارن که محتاج دل بدست آوردن

نیستم ... و ممنون و مدیون همگیشون ...


 

شاید...

شاید نباشی،شاید نبینمت،شاید خیلی پیش تر از این روزهای بی قراری رفته باشی،

 

شاید...

 

آنقدر احساس هوای بودنت را دوست دارم که دلم نمی آید هیچ پنجره ای را

 

 روبه حقیقت بگشایم ...

 

میترسم،اگر تو آنسوی پنجره نبودی چه؟!

 

ناشناخته ها زیبا ترند،اما توبگو ...

 

مگر میشود در پس پرده های غلیظ مه نشست و زندگی را با رنگ خیال دید؟!

 

کاش تسبیحت در دست و سجاده ات همیشه رو به خدا پهن باشد و به روزهایم

 

دریا دریا آرامش ارزانی کنی.

 

راست میگفت آن زید...:

 

منِ ساده،ساده میبینم ...ساده میگذرم ... و شاید ساده دل میبازم و خودم باور ندارم .

 

اما خدا میداند در پس این همه سادگی چند گره ی گشوده نشده پنهان است

 

که دخیل بسته بودم و باز نشد .

 

هی نزدیک میشوم و هی دورتر میشوی...

 

خسته میشوم    

                     می ایستم

                                    اما تو بمان ، تو همانطور که بودی بمان

 

 


 خورشید باش که اگر خواستی بر کسی نتابی ، نتوانی...  (حضرت زرتشت )

 

در عالم دو چیز از همه زیباتر است آسمانی پر ستاره و وجدانی آسوده. (کانت)

 

آنکه در قلیل خائن بود در کثیر هم خائن بود. حضرت عیسی (ع )

 

خوشا به حال کسی که توجه به عیوب خود را از توجه به دیگران باز می‌دارد.

 حضرت محمد(ص)

 

يا چنان نماي كه هستي يا چنان باش كه مي نمايي   ( بسطامي )

 

کسی که می‌خواهد رازی را حفظ کند باید این واقعیت را که رازی دارد، کتمان کند. (گوته)

 

 

آنکس که بینا به عیب خویش باشد و چشمان خویش را برای عیب دیگران به کار نیندازد،

 

 

خردمندترین مردم است . حضرت علی (ع)

 

 

کسی که با من متفاوت است،نه تنها به من صدمه ای نمی زند بلکه

 

 باعث پیشرفت من می شود . ( آنتوان دونست اگزویری )

 

 

 

نخستین نشانه فساد ترک صداقت است (میشل دو مونتی )


 

پیروزی آن نیست که هرگز زمین نخوری ، آن است که بعد از هر زمین خوردنی برخیزی .

 

( گاندی(


 

 

دوست داشتن کسی که لایق دوست داشتن نیست اسراف محبت است . ( دکتر علی شریعتی (

 

 

زبان عاقل پشت دل اوست و دل احمق پشت زبانش . حضرت علی (ع)

 

کسی که می‌خواهد رازی را حفظ کند باید این واقعیت را که رازی دارد، کتمان کند.)   گوته(

 

همه می‌خواهند بشریت را عوض کنند ،

 

دریغا که هیچ کس در این اندیشه نیست که خود را عوض کند. (تولستوی)

 

اگر می خواهید حقیقتی را خراب کنید ، خوب به آن حمله نکنید، بد از آن دفاع کنید.

 

) دکتر شریعتی )

 

وجدان صدای خداوندی است.  (  لامارتین )


 

©کاش نمی شناختمت ...

 

 

+ نوشته شده در جمعه چهارم بهمن 1387ساعت توسط م.گ. |
                                                                

 

                                   

 

 

برخیز کودکم !

 

برخیز از بستر سرخت

 

بستری که سران بیرحم دنیا

 

برای تو گشوده اند

 

برخیز نازدانه ام

 

برخیز دخترکم !

 

برخیز تا لخته های خون را

 

از گیسوان زیبایت بشویم

 

تا بتوانم دوباره

 

آنها را شانه بزنم

 

و روبان های سفیدت را

 

بر آن ببندم

 

برخیز نازدانه ام !

 

گنجشکان کوچک حیاط

 

دانه هایشان را از دست تو می خواهند

 

و با چه غوغایی

 

نبودنت را فریاد میزنند

 

برخیز طفلکم !

 

که دوچرخه کوچکت بی سوار

 

در کنار دیوار

 

به انتظارت ایستاده

 

برخیز بهترینم

 

دل خانه تنگ صدای خنده های توست

 

و بغض پنجره

 

بدون تو هزار تکه شده است

 

برخیز پرستوی کوچکم

 

که جغد شوم صهیون

 

بر بالای لانه کوچک ما

 

هر صبح و شام

 

آواز مرگ می خواند

 

و جای چشم های اشک آلود تو

 

در این لانه نیمه ویران

 

چقدر خالیست ...

 

برخیز دخترکم ...

 

 

  

پ . ن .

 

وقتی ملیکا رو در خواب ناز نگاه می کنم ...


 

وقتی ملیکا رو در خواب ناز نگاه می کنم ...

 

وقتی ملیکا رو در خواب ناز نگاه می کنم ...

 

...

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم دی 1387ساعت توسط م.گ. |

 

 

 

 

مُحرَّم...پس از احرام در حَرَم امن مَحرَم ترين...مُحَرَّم پس از مُحرِم شدن

 

آه...چه صفايي بود تو را  یا  حسین   

 

عرفه را پشت سرنهاده اي و اينک روز به روز به سوي محبوبت نزديک تر مي شوي

 

خيمه گاهت در کربلا انتظار ورودت را مي کشد تا قدوم مبارکت را بر خاکش نهي٬

 

تا خاک کربلا تازه مفهوم پيدا کند...مقدس شود...ملکوت را بفهمد

 

منتظر صلابت  عمه ی سادات ... منتظر عطش ...و منتظر دستان علمدارت

 

تا آنگاه مقدس شود و با خون اولاد زهراي مرضيه و علي مرتضي

 

غسل طهارت کند و طيب و طاهر شود

 

ذوالجناح لحظه به لحظه طاقت از کف ميدهد هرگاه از مرکبش به پايين مي آيي

 

احساس سنگيني مي کند وقتي تو را بر دوشش حس نمي کند

 

فقط با حضور توست که ملکوت را رايحه دلپذير اهل بيت را حس مي کند؛

 

 نرم تر از وزش باد بر يال سپيدشتنها

 

دعاي( بانوی کربلا) :  لیاقت ذکر نامشان را ندارم... ندارم

 

 اين است که خدا خواب را بر چشمان اشکبار ذوالجناح  حرام گرداند

 

 تا لحظه اي از ديدنت غافل نشود و ماه جمالت را نبيند...حتي در روي مقتل

 

امان از دل بانو در آن هنگام ..آه ... یا حسین

 

 <<    لا رايت الا جميلا    >>

 

 

 


آه... اي حسيناما تو شور لقاي حق را در سر داري و بس

 

مي داني چه خواهند کرد...همه را مي داني ...اما همه را حضرت دوست مي بيني و ديگر هيچ

 

...

آنقدر محو تماشا شده اي...آنقدر لذت ديدارش را عشق مي ورزي که دلت مي خواهد

 

همگان را در آن لذت ازلي و ابدي شريک گرداني

 

خارها را در کربلا از زمين با همين دستان مبارکت برمي چيني تا به همه بفهماني که

 

آه... اي فرزند آدم ... دلت را همچون کويرِ بي خار کن

 

 

 

 

بي غل و غش...بي پيرايه...پاک پاک...خارهاي ظلمات جهل انساني را بر کن

 

 تا رد پاي فرزندان پيامبر رحمت را بر پهناي دلت حس کني

 

چه اگر خاري باشد هرگز احساس نخواهي کرد

 

خارها را برکَن تا رضايش را با چشم جان در يابي

 

هيهات...هيهات...کجاست ياري گري که ياريت کند؟

 

ندای " هل من یاصر" به گوش همه عالميان رسيده

 

از ملک تا ملکوت وجود را پر کرده...اما کيست که بشنود

 

تو حسيني...فرزند زهراي اطهر و اسد الله الغالب

 

ای پسر اقيانوس ، پيامبر ابدي عشق، چهارده قرن مي گذرد و هنوز

 

 در شهر عشق و عزت و افتخار, سکه به نام تو مي زنند...

 

اصلا از آنروز که آرامش زخمي وجودت, عالمي را به آتش کشيد, عشق رنگ گرفت.

 

 سرخ شد. به ميان خاک ريشه گرفت. بارور شد؛ عاشوراي تو جشن تولد اين عشق است.

 

جشن تولد آزادگي و شجاعت.

 

 

 

 

 

حکايت مکرر جانبازي و ايثاريست که با گذر اعصار و قرون هنوز کهنه نشده.

 

ولي نه, عاشوراي تو فراتر از حکايت و داستانست.

 

تقويم اين حماسه به دو سفر يکي به شوق وصال و ديگري در غم فراق, خلاصه نمي شود.

 

 روز شمار اشک و آه و ناله و فغان نيست.

 

 سر رسيديست که تا عصر ظهور بسته نمي شود.

 

عاشوراي تو حضور هست. هميشه بود. تا هميشه مي ماند. زنده است چرا که آواي

 

 "هل من ناصر "

 

هنوز در گوش فلک مي پيچد.

 

عاشوراي تو پنجره ايست به خلوت خدا به وسعت همه تاريخ.

 

عاشوراي تو نه فقط مهم ترين روز تاريخ, بلکه همه تاريخ است.

 

 اين است تعبير کل يوم عاشورايت اي حسين.

 

رشادت تو ...آبروی تاریخ است ...از خلقت آدم ... همه ی ادیان ... همه ی قلبها ...

 

این است که با کمال رو سیاهی ام ، سرم را بالا می گیرم ... به آسمان فخر م فروشم ...

 

 دلم عزادار است و اشک ، امان میبرد... اما  ، اما  برایت  "سبز" می پوشم ، سبز...

 

تو را اینگونه شناخته ام ... زنده ! با صلابت ! با افتخار ...

 

 يا قديم الاحسان بحق الحسين ............................................................ .

 

خودت پر کن نقطه چين خواهشهاي دلم را که سراپا خواهشم و تا هميشه اميدوار.

 

 

 

 

 

 

 

۱. پ.ن.

وبلاگ (ملیکا ، فرشته ای از آسمان ) بروز شد : 

 

       http://melikaa.blogfa.com/

 

 

 

 

۲. پ.ن.

 امشب می خواهیم برای یک بنده ی  خوب خدا ،


یک  آلمانی تبار با دین و ایمان ( مسیحی  و کاتولیک )


که  مادرزاد ناشنوا هستن ... و قدرت گویششون خیلی ضعیفه ،


و امشب ...


شب عاشورا ...


برای شفا ، متوسل به باب الحوائج ، قمر بنی هاشم ، ابالفضل العباس (ع)  شدن ، دعا کنیم . 


اسمشون   Ralf  Engelman   هست .

 

 


یاران نیکم :


Ralf  Engelman ، محتاج دعای همه ی شماست ...

 

توی همه ی مجالسی که تشریف می برین ،


اگر امکان داشت لطفا  به مداحین مجلس بگین "اسمشونو " اعلام کنن .


اسمشو ، تو همه ی مجالس حسینی و ابالفضلی ببرین .

 

اینو خودش از همگیتون خواهش کرده ...

 


Ralf ، امشب  ذکر "یا ابالفضل " گرفته ...

 

و یک شمع ...هم نذر باب الحوائج  کرده ...


Ralf ، از کسانی هست که به امام رضا (ع ) خیلی ارادت داره .


البته من با زبان قاصرم تا جایی که تونستم از اسلام حقیقی

 

و از کرامات اهل بیت علیهم السلام براشون تعریف کردم .

 

امشب دلش لرزیده ...


امن یجیب المضطر اذا دعاه و یکشف السوء ...


به امید روزی که Ralf  Engelman  ، مسلمان و شیعه بشه .


همه ی ما  مطمئنیم که آقا ، باب الحوائج که دست رد به سینه هیچکسی نمیزنن ...


به امید روزی که از شفای کامل  Ralf  ،  بنویسم .


روزی اسمش به یکی از اسامی ائمه علیهم السلام  تغییر کنه ...


به زودی ...همین جا ...


... آمیین ...


 

۳. پ.ن.

لطفا ادامه مطالب را مطالعه بفرمایید :

ختم سوره ی واقعه تا شب سوم امام حسین ( ع )

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه نهم دی 1387ساعت توسط م.گ. |

 

 

مطمئن باش که دوباره میسازمت ...

با قلبم ، با قلمم ، با مالم ، با جانم  ، با عشقم با  انگشتانم ...

 

 

ای زخم خورده  خاک  من ،  سرزمین من ،  جان من ، ایران من ...

دیوارهای خام و خسته فرو ریختند و من ، خرمای داغ فاجعه را گاز می زنم...

می دانم  ،

خوب می دانم

هنوز از زخم هایت خون میچکد ...

شهرخاليست اما ، شرف نخل همانا باقيست

جام بشکسته ولي عشق ، بدست ساقيست

 

...

+ نوشته شده در جمعه ششم دی 1387ساعت توسط م.گ. |

 

 

ـ و ياد كن آنگاه كه فرشتگان گفتند: «اي مريم، خدا تو را به كلمه اي از خود كه نامش مسيح،

عيسي بن مريم است، نويد مي دهد كه در دنيا و آخرت آبرومند و از مقربان (الهي)

و با مردم در گهواره و در بزرگسالي سخن مي گويد و از نيكان و شايستگان است.


ـ مريم گفت: «من از تو به خداي رحمان پناه مي برم، اگر پرهيزگار باشي.»


ـ (جبرئيل) گفت:«همانا من فرستاده پروردگارت هستم تا تو را پسري پارسا و پاكيزه ببخشم.»

مريم گفت: «پروردگارا، چگونه مرا فرزندي باشد و حال آنگه هيچ بشري به من دست نزده است؟»

ـ گفت: «اين چنين است، خدا آنچه بخواهد، مي آفريند، چون اراده چيزي كند،

به او گويد: («باش») پس مي شود. اين بر من آسان است و تا او را نشانه اي براي مردم

و رحمتي از سوي خويش كنيم؛ اين كاري است حتمي و شدني.»......

 

قرآن مجيد، سوره مريم آيات 16 تا ۲۲

 

 

 

 سلام بر مریم عذرا ، بانوی بهشتی ، مادر مقدس ،

یا حضرت مریم ... شما را به لالا یی هایی که برای فرزند پاک و مقدستان  زمزمه کردید ،

شما را به لحظات ناب عبادتتان که در مسجد الاقصی گذراندید ،

شما را به این روز مبارک و سپید ...

و لحظات سختی که در این روز بر شما گذشت ...

 

برای همه ی موحدین عالم ،

همه ی مسیحیان ،کلیمیان ، مسلمانان ، زرتشتیان  و ... دعا کنید .

با انگشتان گره خورده و با چشمان مملو از اشک به آسمان نگاه کنید و برای ظهورعدل ،

عدالت و امنیت جهان

و

برای همه ی ما دعا کنید.

دعا کنید دیگر قلبهایمان در دین یکی شود ...

ای مادر مقدس

برای همه ی مادران و فرزندانشان ،

برای آرامش و موفقیت همه ی جوانان دعا کنید.

 

 

 

دعا کنید به زودی با ظهور حضرت مسیح (ع ) و حضرت مهدی ( عج ) ،

تمام دنیا پر از نور ، سپیدی ، آرامش عدالت و عشق شود .

دوستتان دارم ای مادر مهربان بهشتی ... ای هم نام من ...

برای همه ی یاران آسمانی ام دعا کنید.

 

 

میلاد حضرت عیسی مسیح  (ع ) ، پیامبر عظیم الشان الهی ، 

بر همه ی یاران آسمانی ام

 بخصوص یاران آسمانی مسیحی و ارمنی ا م مبارک باد .

+ نوشته شده در سه شنبه سوم دی 1387ساعت توسط م.گ. |
 

 

                      

                                                                                                                                                               

     غدیر، نام اقیانوس بی‏کرانی است که افق در افق، با آسمان نسبت دارد و موج در موج،

                                                                             

 هم‏آغوش عرش است. عرش، از آخرین موج‏های غدیر 

  آغاز می‏شود.


خوش به حال فرشتگان که هر شامگاه، با سرخی شفق،

فوج فوج در زلال بی‏کران غدیر بال می‏شویند و در ساحل سبز غدیر به نماز می‏ایستند.


                                                                      

 

 آدم از بهشت شروع شد و به زمین پیوست و  سال‏ها در زمین گشت و گشت؛

 ...

سرانجام، غدیر خم را یافت و از معبر غدیر، دوباره به بهشت بازگشت.

در جاذبه این خاکدان سخت، غدیر تنها بال پرواز به سمت بهشت است.

                                                                          

دیگر هر چه هست، خاک است، خون است، خاکستر است .


یکصد و بیست و چهار هزار چشمه از ازل تا به ابد جاری گشت و به غدیر پیوست.


اینک غدیر، حاصل یکصد و بیست و چهار هزار چشمه زلال رسالت است که موج در موج،

 

عرفان و معرفت را فراراه انسان قرار داده است.

                                                                             

 
«فَصَلّ لِرَبِّکَ وَانْحَرْ»

...


پس اگر هنوز ذوق تماشایت هست بیا به کرانه غدیر بایست تا پنجره‏هایی از عرش

در برابرت گشوده شود و تو را به تماشای لوح و قلم ببرد.


                                                                         

 هیچ‏گاه آرزو کرده‏ای که تو در لب دریایی، آهسته آهسته قدم بزنی و فرشتگان،

فوج فوج از برابرت پرواز کنند؟ اگر جوابت آری است، در یک غروب،

دست از هر چه هست و نیست بشوی و تنها یک دل با خود بردار

و در کرانه غدیر برو، ببین پرواز فرشتگان چقدر زیباست، چقدر تماشایی!


                                                                            

  هر کس که یک بار گذرش بر کرانه‏های غدیر افتاده باشد، دیگر همیشه مست است،

همیشه عاشق است. دیگر هیچ‏گاه غم سراغش نخواهد آمد.

 

 

آسمان خورشید را بگرفته و دف میزند

 

هر فرشته در ولای مرتضی کف می زند

 

 

 

...عید غدیر بر تمام یاران آسمانی ام مبارک باد...

 

عذر تقصیر بابت سفری که پیش رو دارم  ...

به تک تک سروانم ، این عید خجسته را

در همین کلبه ی حقیرانه ی "نی لا " تبریک عرض می کنم.

...

خاک پای همه ی سادات و ارادتمند همه ی یاران آسمانی ام ...

نی لا.

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم آذر 1387ساعت توسط م.گ. |

 

 

صدای پای عید می‌آید. عید سر سپردگی و بندگی يعني عید قربان كه پاک‌ترین عیدهاست.

عید بر آمدن انسانی نو از خاکسترهای خویشتنِ خویش است.

عید قربان عید بر آمدن روزی نو و انسانی نو است.

 عيد قربان كه پس از وقوف در عرفات (مرحله شناخت) و مشعر (محل آگاهي و شعور)

و منا (سرزمين آرزوها و رسيدن به عشق) فرا مى رسد، عيد رهايى از تعلقات است.

رهايى از هر آن‌چه غيرخدايى است.

در اين روز حج گزار، اسماعيل وجودش را

يعنى هر آن‌چه بدان دل‌بستگى دنيوى پيدا كرده است،- قربانى مى‌كند تا سبكبال شود.

و اکنون اين عيد فرا رسيده است ابراهيم، اسماعيلش را به قربان‌گاه آورد،
 
ما چه چيزي را آورده‌ايم؟ مقامت؟ آبرويمان؟ موقعيتمان؟، شغلمان؟ پولمان؟ خانه‌امان؟ يا فرزندمان را؟
 
اين را  خودمان بهتر مي‌دانيم، که براي قرباني چه چيزي را انتخاب کرده ایم...

 

  عید قربان بر تمام یاران آسمانی ام مبارک باد.

 

نی لای حقیر از همه ی شما بزگواران التماس دعا دارد.


 

 

پرده کعبه و متعلقات آن از زمان حضرت ابراهيم ( ع) تا کنون آن چنان قداستي داشته

 که تمام جزئيات آن مورد توجه دقيق مردم بوده است.

 هر ساله در روز عرفه پرده خانه خدا تعويض می شود و پرده قبلي نيز

به رؤسا و سران کشورهاي اسلامي اهدا مي شود.

کارخانه اي که پوشش خانه خدا را تهيه مي کند از بافتهاي دستي و ماشيني

همچنين افراد متخصص در اين مورد خاص بهره مي برد بر روي اين پوشش آيات قرآن مجيد

با خط زيبا و به شکل جالبي با نخهاي طلا و نقره بافته مي شود

به طوري که دهها کيلو طلا و نقره در ساخت آن استفاده مي شود.



جنس آن از حرير طبيعي و خالص و به رنگ مشکي است.

ارتفاع آن به 14 متر مي رسد و نوار دور اين پوشش که به عرض 95 سانتيمتر

و طول 4500 سانتي متر است از 16 قطعه به شکل مربع از تزئينات اسلامي پوشيده شده است.


بر روي اين نوار آيات قرآني نوشته شده است که در فواصل معين عبارات

" يا حي يا قيوم" ، " يا رحمن يا رحيم" و " الحمدالله رب العاليمن"

با رنگ طلايي که اطراف خانه خدا را در بر مي گيرد، نوشته شده است.



پوشش" در" کعبه نيز از حريري است به ارتفاع 5/ 6 متر و عرض 5/3 متر و بر روي آن

آيات قرآني و تزئينات اسلامي با طلا نقره پوشيده شده است.

 

 



اين پرده با همکاري کارخانه هاي داخل و خارج عربستان تهيه مي شود.

پارچه حرير اين پرده را هر سال يکي از کشورها هديه مي کند و پرده قبلي نيز به

رؤسا و سران کشورهاي اسلامي اهدا مي شود.


در کارخانه بافندگي و تهيه اين پرده که حدود 8 ماه

با دست و ماشين طول مي کشد بيش از 200 بافنده ماهر و افراد شايسته و کارآمد فعاليت مي کنند.


 


 

 

  

خوش بحالت ای نخ

...

 

دل در جوشش ناب عرفه،

وضو می گيرد و در صحرای تفتيده عرفات، جاری می شود.

آن جا كه ايوان هزار نقش خداشناسی است.

 لب ها ترنم با طراوت دعا به خود گرفته

 

 

 و چشم ها امان خود را از بارش توبه، از دست داده اند.

دل، بيقرار روح عرفات، حضرت اباعبدالله الحسين (ع) شده است.

 پنجره باران خورده چشم ها از ضريح اجابت، تصوير می دهد

 و اين صحرای عرفات است كه با كلمات روحبخش

 دعای امام حسين (ع) و اشك عاشقان او بر دامن خود

 اجابت را نقش می كند.

 اشك و زمزمه ما را نيز بپذير،

 ای خدای عرفه

...

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم آذر 1387ساعت توسط م.گ. |

 

سلام یاران آسمانی ام .

شهریور  13۸5 وب لاگی درست کردم به نام (نی لا ، دختری از آسمان )

دل نوشته و نا گفته هایم را اینجا ثبت می کردم .

گاه داستان، گاه تصویر و سه نقطه و گاهی هم شعری کوتاه یا مطلبی از مرجعی .

خلاصه کنم، به نوشتن عادت داشتم و حالا به وبلاگ نویسی .

تا این که شدم ( نی لا ، خادمه حرم امام رضا  ) .

این را هم ازقلم نیندازم که انتخاب این اسم هم جریانی داره طو لانی که

حتما براتون تعریف می کنم  ولی این مطلب را به عنوان مقدمه می نویسم:

پدران پدر بزرگ من خادمان افتخاری حرم امام رضا (ع )  بودن وهستن

و من نوکر زاده ی امام ...

اما به قول معروف : گیرم  پدر  تو  بود  فاضل  (نی لا خانم )!

از فضل پدران ، تو  را چه حاصل ؟!

این شد که عنوان وبلاگم را عوض کردم  : (نی لا ، من کیستم ؟)

این سوالی بود که خیلی ها از من پرسیدند که چرا ؟

جوابشم را هم می دانستم  و هم   ...

اجازه بدین جواب هایی که فکر می کنم (خودم بهشون وقوف دارم ) را براتون بازگو کنم :

اول که خادمه  امام رضا (ع ) بودن ، خیلی راحت نیست .

بیام و یه اسم انتخاب کنم و حتی ندونم لیاقت این اسم چقدره ...

بعد هم از همه خواهش می کنم اینقدر به من رو سیاه التماس دعا نگین .

لطفا نگین و شرمنده ترم نکنین تا در پست های بعدی کمی از خودم براتون بنویسم...

که من رو سیاه تا جایی که خودم را می شناسم کی هستم و...

دلیل دیگری که دلم می خواست براتو ن بگم این بود که مطالب وبلاگ  ( نی لا )

تنها مختص به عرض تبریک و عرض تسلیت ایام مذهبی شده بود.

کلی هم  ناگفته در قلبم تلنبار شده بود و من زیر نقاب (خادمه بودن )

تولد ها و اعیاد را تبرک می گفتم و ایام عزا داری را تسلیت...

همین ...

حالا امشب براتون  درد دل می کنم :

دلم انباشته از عشق ائمه و مخصوصا حضرت رضا (ع ) است اما ،

میشه هم دلنوشته ها رو نوشت وهم برای امام رضا (ع ) .

برای اعیاد تبریک گفت و برای ایام عزا داری  به سوگ نشست ...

و اما چی شد که این همه حرف زدم !

امروز روزنامه ی همشهری رو مطالعه می کردم .

مقاله ای خیلی عجیب به خودش جلب کرد.

کمی از مقاله ای که خوندم رو براتون ذکر می کنم  چون فکر می کنم   بدونیم بهتره ...

تیتراژ این بود : (نگران کفش های گلی ام )

فاطمه خانمی هستند که روزی چهار دیواری خانه ی قدیمیشان

میان شعله های آتش خاکستر شد و اکنون ، 10 ساله که در

سرویس بهداشتی پارک شهر زندگی می کنند .

ایشان برای یک جای خواب سرد و یک وعده غذای گرم روزی 10 بار زمین می شوید ،

تی می کشد ، و می گویند : هر گاه کسی داخل سرویس بهداشتی می آید ،

فقط به کفش ها نگاه می کنم و در دل دعا می کنم که کفشها گلی نباشد...

فاطمه در اعماق چشمان خسته اش یک پنجره می خواهد که رو به آفتاب باز شود

و یک بستر گرم که او را به رویای گذشته اش ببرد.

فاطمه نمیداند 70 سال دارد یا 75 سال...

اما خوب میداند 3 هزار و650 روز است که  روزها نظافت سرویس بهداشتی و شبها نگهبانی میکند.

چشم های فاطمه ضجه می زند وقتی از آرزو هایش که قد گلی نبودن کفشها ، کوچک شده اند....

باز هم ورق زدم .

یک صفحه ؛ فقط یک صفحه بد از مقاله ی کفشهای گلی... :

تور های زمستان 1387  ،  January 2009

( ENJOY YOUR HOLIDAYS ON OUR LUXURY TOURS!)

انگلستان 8 روز ( آکسفورد )

فرانسه 7 شب (پاریس )

آفریقای جنوبی ......روز !

برزیل ...

و

سفر رویایی با کشتی مجلل و تفریحی : STAR CRUISES

شنبه 16  آذر 1387 . سال شانزدهم . شماره 4717

حالا شما یاران آسمانی ام ، بگویید :

 من کیستم ؟

 ما کیستیم ...

فاطمه و امثال فاطمه و ... مسافران کشتی لوکس STAR CRUISES کیستند...؟

 

یا عماد من لا عماد له ...

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم آذر 1387ساعت توسط م.گ. |

 

 

بوي خاك نم زده

 

عطر سيب


عطر صد ياس رازقی بر  سر سجاده ...

 

در طبش اين آخرين ثانيه ها

 

  خلوت مرا مي آرايد...

 

 و حسي مبهم آكنده از غم و لبخندي غريب در رگهايم جوانه مي زند.

 

 

 


 

اذا وقعت الواقعه...

 

لحظه به لحظه اوج مي گيرد.

 

و اصحاب الیمین ما اصحاب الیمین

 

بدنبال واژه اي بودم تا بتوانم لحظه های عطر آگین به ملکوت را

 

بگونه اي بازگويم...

 

 سراسيمه تمام حاشيه هاي ذهنم را جستم... خواستم حرفي بزنم ،

 

 دیدم  پيش از من تمام ناگفته ها را بازگفته بودند.. .

 

و اصحاب الشمال ما اصحاب الشمال

 


گرمي احساسم را فراخواندم ... در هرم لطف یار...

 

والسابقون السابقون....

 


دست تمنا بر وسعت عشق دراز كردم  و

 

خود را در وادی عاشقان طفلی نوپا ديدم ..

  

دستهايم خشكيد ...پس به سوي آسمان بر افراشتم

 

 خدايم را صدا كردم ...

 
خدايا ...



اي غربت لبريز...وسعت قلبم را از مهر بی توقع آکنده فرما ...

  

فسبح بسم ربک العظیم

 

دستهايم بزمين ريخت ... در امتداد قلم ....

 


و مركب روي سطح  كاغذ دويد ...

 

 

دعای زیبای ختم سوره ی مبارکه واقعه تقدیم به همه ی یاران آسمانی ام.

 

لطفا بقیه ی مطالب را مطالعه بفرمایید : طریقه ختم سوره واقعه در ۱۴ روز

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه دهم آذر 1387ساعت توسط م.گ. |

 

 

 

 

لبيك اللهم لبيك غبار اضطراب از تنت بشوي و ردايي سپيد بپوش

 

 همچون پيامبران سپيده دم


لبيك اللهم لبيك سرود توحيد را همزبان با ابراهيم بخوان

 

و آواز پر جبرئيل را بشنو

 


لبيك اللهم لبيك به تماشاي طور سينا بيا و آتش عشق را تماشا كن

 

 

 

 

آنچه که در وجوب حج میگن، استطاعت داشتن است.

 

وقتی می روی حج باید لباس احرام بپوشی؛

 

کسی که یه عمره تو حرامه چه جوری می تونه لباس احرام بپوشه.

 

باید اعمال انجام بده؛ وقتی یه عمره برای غیر خدا عمل انجام داده

 

چه طور می تونه اعمال به جا بیاره.

 

امام رضا(ع) حج فقراست. نه فقیر مادی بلکه فقیر معنوی مثل من...

 

تو حرم امام رضا(ع) دیگه احرام نیاز نیست. معرفت هم نمی خواد.

 

 مثل من بی معرفت هم که باشی ، آقا قبولت می کنن.

 

کی صفای تو ز کعبه کم بود             آب سقا خانه ات زمزم بود

 

 

 

 

 

 

تو حرم امام رضا(ع)، نه هفت دور بلکه هزار دور می زنم.

 

 

 

 

 

  

 


 

دحو  الارض (گسترش زمین )

 

روز بیست و پنجم ماه مبارک ذیقعده، مصادف با روز دحو الارض

یعنی گسترش زمین است.

لطفا ادامه ی مطالب را مطالعه بفرمایید :


 

روز اول ماه مبارک ذی الحجه،

 

 مقارن با پیوند ملکوتی تنها زوج معصوم عالم خلقت

 

 

 

 

بر تمام شیعیان و عاشقان امامت و ولایت تهنیت باد .

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387ساعت توسط م.گ. |

اى على موسى الرضا! پاكمرد یثربى، در توس خوابیده

من تو را بیدار مى دانم

زنده تر، روشن تر از خورشید عالم تاب،

از فروغ و فرّ و شور زندگى سرشار مى دانم

گر چه پندارند: دیرى هست، همچون قطره ها در خاك،

رفته اى در ژرفناى خواب،

لیكن اى پاكیزه باران بهشت! اى روشناى آب ...

من تو را بیدار ابرى پاك و رحمت بار مى دانم

من تو را بیدارتر از روح و راه صبح، با آن طرّه زرتار مى دانم

من تو را بىهیچ تردیدى (كه دلها را كند تاریك)

زنده تر، تابنده تر از هر چه خورشید است، در هر كهكشانى، دور یا نزدیك،

خواه پیدا، خواه پوشیده،

در نهان تر پرده اسرار مى دانم

با هزارى و دوصد، بل بیشتر، عمرت،

اى جوانى و جوان جاودان، اى پور پاینده!

مهربان خورشید تابنده!

این غمین همشهرى پیرت،

این غریبِ مُلكِ رى، دور از تو دلگیرت،

با تو دارد حاجتى، دَردى كه بى شك از تو پنهان نیست،

وز تو جوید (در نهانى) راه و درمانى.

جاودان جان جهان! خورشید عالم تاب

این غمین همشهرى پیر غریبت را، دلش تاریك تر از خاك،

یا على موسى الرضا! دریاب.

چون پدرت، این خسته دل زندانىِ دَردى روان كُش را،

یا على موسى الرضا! دریاب، درمان بخش

یا على موسى الرضا! دریاب.

 



 

 

 با اندکی تلخیص : م. اخوان ثالث.



+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم آبان 1387ساعت توسط م.گ. |
        

                    

 

بر خیز که موکب رضا آمده است

سلطان سریر ارتضا آمده است

اى تشنه آب چشمه رحمت حق

سر چشمه رحمت خدا آمده است

 

 

 

 

خجسته میلاد باسعادت هشتمین دردانه زهرا (س)

شمس الشموس

پادشاه طوس

ولی نعمت ایرانیان

باب الحوائج

حضرت ثامن الحجج

علی بن موسی الرضا (ع)

بر همه ی عاشقان مبارکباد.

 

 

 

 

دلت اگر پر کشید ... مطمئن باش امام رضا (ع )نگاهت کرده ...

بیاد همه ی غافلان التماس دعا

بیاد همه ی بیماران التماس دعا

به یاد همه ی اسیران التماس دعا

بیاد همه ی مغروضان التماس دعا

بیاد همه ی دلشکستگان التماس دعا

بیاد همه ...

حضرت رضا (ع ) را قسم بده به اسم مادر شون حضرت زهرا ...

بخدا عیدی میگیری ...

یک لحظه شک نکن...

بی بی دو عالم به عاشقان پسر غریبشون عیدی میدن...

 

پ.ن.

برای شفای پدرم از همگی التماس دعا دارم.

 

 

 

زائری بارانی ام آقا به دادم میرسی؟

بی پناهم,خسته ام,تنها به دادم میرسی؟

گرچه آهو نیستم اما پر از دلتنگی ام

ضامن چشمان آهوها به دادم میرسی؟

از کبوترها که می پرسم نشانم می دهند

گنبد و گلدسته هایت را,به دادم می رسی؟

ماهی افتاده بر خاکم لبالب تشنگی

پهنه آبی ترین دریا,به دادم میرسی؟

ماه نورانی شب های سیاه عمر من

ماه من,ای ماه من,آیا به دادم میرسی؟

من دخیل التماسم را به چشمت بسته ام

هشتمین دردانه زهرا به دادم میرسی؟

 

+ نوشته شده در شنبه هجدهم آبان 1387ساعت توسط م.گ. |
 

يادش بخير ميرفتم حرم تا سحر ميموندم اونجا . دلمو ميدادم دست آقا .

اونايي كه رفتن ميدونن تو حرم ميشه امام رضا رو ديد نميدونم ولي ... 

وقتي ميگن رئوفه وقتي ميگن مهربونه راست ميگن

اصلا همش حس ميكنم صفت غالب امام رضا همون مهربوني ايشون هست.

وقتي دم در حرم مي ايستي وقتي گنبد رو ميبيني

سرتو كه خم ميكني دست كه رو سينه ميذاري با دلشكستگي ميگي :

السلام عليك يا علي بن موسي الرضا....

وقتي وسط سلام بغض گلوتو ميگيره احساس ميكني آقا يه نگاه تو چشات ميكنه

با همون مهربونيش دست رو سرت ميكشه آرومت ميكنه ...

خوش بحال اونايي كه اينقدر بي تابي ميكنن.

دل رئوف حضرت طاقت نمياره ديگه اونا رو تو آغوشش ميكشه آرومشون ميكنه...

كيه رفته مشهد امام رو نديده؟ كي ميتونه بگه رفتم و نديدم ؟

محاله ... اونم امام رضا مگه مهمون نوازتر از اون ميبيني ؟

قبل از اينكه مشهد برسي مياد استقبالت .

كيه كه چشماش به ضريح خورده و جمال حضرت رو نديده؟ مگه ميشه ؟

جواب سلام كه واجبه چطور سلامش كردي و جواب نشنيدي اون كه جواب داد 

تو حواست كجا بود؟

چه صفايي داره وقتي آماده بشي براي حرم آروم آروم به نشانه احترام راه

 بري سرتو بندازي پايين وگرنه اينقدر عجله داري كه دوست داري عين كبوتراش

 پرواز كني بشيني رو گنبد طلا .. با هر قدم دلت تندتر ميزنه .

ميرسي به در حرم معنويت بهت غالب ميشه در حرم رو ميبوسي يه قدم

 ميري جلوتر چشات كه به گنبد نورانيش ميفته بي تاب ميشي سرتو خم

ميكني سلام ميكني ...

صداي زمزمه زائرا رو ميشنوي يه سري كنار باب المراد نشستن منتظر شفاي

مريضشون هستن ... تو هم دلتو ببند به ضريح مگه نميخواي اين دل مريض هم

 شفا بگيره مگه نميخواي اين دل پر معصيت با يه نگاه آقا پاك بشه دلي كه جاي

هر كس و ناكس نيست دلي كه بهت دادن گفتن پاك نگهش ميداري جاي خداست ...

 چقدر بهش بي توجهي كردي چقدر با گناه سياهش كردي به حضرت بگو دستم

از همه جا كوتاهه گفتن بيا پيش غريب الغربا منم اومدم اينجا يه عنايتي كن آقا

 

 

 

 

 

اگر دلت شکست یعنی اذن دخول گرفتی ...

جلوتر ميري هر چي به ضريح مبارك نزديكتر ميشي سر وصداها بيشتر ميشه

 سر وصدايي كه دوستش داري زمزمه ايي كه برات آشناست همراه درد دلاي

مردم صداي بال ملائك هم شنيده ميشه ........يه غم سنگيني رو دلت ميشينه يه

 بغضي كه نميدوني چرا هر وقت به ضريح نزديك ميشي گلوتو ميگيره يه حالي

 كه شايد ناشي از غربت سلطان و شاه خراسان هست فقط يه جورا دوست داري

 سر رو شونه امام بذاري و تا صبح قيامت اشك بريزي .. به اوج بي نيازي

 ميرسي ديگه هيچي نميخواي از همه جا بريده شدي يه سبكي و يه احساس پاك

 يه آزادي از قفس بدن يه عروج از فضاي پست دنیا .....

شايد ساعتها بگذره و تو حس نكني نميدوني كجا داري سير ميكني كجا داري ميري

 يا بهتره بگم كجا دارن تو رو ميبرن فقط اونقدر روحت شفاف شده كه يه چيزايي

ميبيني كه قبلا نميديدي.......

اونایی که تازه از مشهد برگشتن اگه يه ذره هم عوض نشدن زيارتشون بي اثر بوده

 مشهد رفتن كه فقط ديدن ضريح و چند قطره اشك نيست حرم يعني تحول يعني

 عوض شدن يعني حداقل يه قدم بالا رفتن ..

زائر رضا دلت هواي مشهد نكرده ؟ دوست نداري دوباره ديوونگي كني جلوي حرمش ؟

 از خود بيخود بشي و رضا رضا كني اونجا ديگه بهونه واسه اشك ريختن نيست راحت

 راحت يه گوشه ميشيني و هر چي تو دلته خالي ميكني .. صفايي داره كه جای

دیگه پيدا نميشه . خوش بحال اونايي كه هميشه حال و هواي مشهد و حرم تو دل

اوناست خوش بحال اونايي كه دائم زمزمه زوار امام تو گوششونه . نماز كه

ميخونن روحشون پر ميكشه اونجا ..

دلم لك زده واسه اون كبوترا كه بيقرار از اينور به اونور صحن و گنبد ميپرن ...

دلم تنگ شده واسه وقتي كه وارد حرم ميشدم ... دلم گرفته از آخرين خداحافظي

 كه با حرم كردم وقتي كه اينقدر دلم گرفته بود نتونستم جمله آخر رو بگم وقتي كه

 نزديك در شدم گفتن بريم طاقت نياوردم بايد ميرفتم ولي دلم نميذاشت سرمو كه

 خم كردم بگم با اجازه من رفتم ‚ ياد سلام كردنام افتادم آخه من تازه اومدم هنوز

 هيچي نگفتم هنوز گيجم باورم نشده اومدم چرا با اين عجله ميگي برو من كه هنوز

 كارت دارم علي بن موسي الرضا ... واي از اون وقتي كه ديگه به هر ترتيبي شده از

 حرم ميبرنت بيرون بريم ديگه داره دير ميشه .. ولي تو در عالم خودتي يه بغض تو

گلوته كه شكسته و چشمات اشك ميريزه تو راه همش به فكر اون لحظاتي بودي كه

تو حرم گذشت اون حال و هوا اون صفاي حرم ... صحنها ، سقاخونه ها ، خادمها ،

 كبوترا ، زائرا ... هر چند دقيقه سرتو برميگردوني عقب يه نگاه به گنبد ميندازي انگار

 يكي داره با تيشه به دلت ميزنه ...

آخه تو كه اينجوري منو آواره خودت كردي چطوري دلت اومد بگي برو تو كه ميدوني

 چه دلي دارم چرا نذاشتي بيشتر بمونم اصلا من حالا كجا برم برگردم به دنيا و

 شلوغي دست و پا گيرش؟ ولم نكن همه جا دستمو بگير غريب الغربا ......

اللهم عجل بظهور الحجه


التماس دعا

 

 

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه ششم آبان 1387ساعت توسط م.گ. |

 

 

 

  » شهادت امام جعفر صادق علیه السلام تسلیت باد  «

 

لطفا ادامه مطالب را مطالعه بفرمایید. 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه یکم آبان 1387ساعت توسط م.گ. |

 

كاش يك شب باز مهمان دو چشمت مى شدم

ريزه خوار مشرق خوان دو چشمت مى شدم



كاش يك شب مى گذشتم از فراز چشم تو

گرم گلگشت خراسان دو چشمت مى شدم

 

 

 

اين جاست طبيبى كه ندارد نوبت.

نوبت هر دل كه شكسته تر بود، پيشتر است.

فقير و خسته به درگهت آمدم.

رحمى ! كه جز ولاى توام، نيست هيچ دستاويز.

به نا اميدى از اين در نروم ، اميد اين جاست.

فزونتر از همه قفلها، كليد اين جاست...

...

...

...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم مهر 1387ساعت توسط م.گ. |

 

 

شنيدم در كوي شما شكسته دلي مي خرند و بس.

آمدم با دلي خسته،

و با پاهايي سنگين كه جاده را برده از ياد.

آمدم تا نگاه مضطربم را به تمنايي ديرين نذر نگاهت كنم، اگر قبول تو افتد.

آمدم تا ديدگان خسته ام را گره بزنم به مشبك هاي آن ضريح ستبر نقره فام

و در تموج عطر گل يخ، آهويي رميده و گريخته باشم  به تمناي ترحمي.

آمدم تا جرعه اي از سلسله الذهبي را بنوشم

كه نيشابوريان با كلك يقين نگاشتند .

كجاست سمت سقاخانه ي طلايت؟!

آمدم به خاكروبي سنگفرش صحن هاي تودر توي دارالشفايت،

اما نه با شاخه هاي ريحان نيشابوريان

كه به مژه هاي ناقابل خويش

و با سيل اشكي كه ماهيان تشنه ی نگاهم را

از پس روزگار دراز عطش در يافته است.

آقاجان!

پسر فاطمه!

دلشكسته ام، و تو حديث شكستگي بيش از همه مي داني.

در مانده ام و تويي آن طبيب دوّاركه درمان درد درماندگان به انبان داري.

اسيرسرعت  آخر الزّمانم و اينك به تمناي لختي آرامش آمده ام .

اي فرزند موسي بن جعفر !

شا نه هايم سنگين است از آن بال آهنين كه به زنجيري زنگ آلود

وا مي داردم از آسمان.

آمده ام به تمنا .

پادشاها!

كاسه گداييم محتاج جرعه اي نان است،

ناني گرم  كه به دستان فاطمه طبخ شده باشد.

آمده ام به گدايي

آمده ام به يتيمي

آمده ام به اسيري

بي هيچ بضاعت مزجاتي

يا ايهالعزيز!

آوف لنا الكيل ،

آوف لنا الكيل ،

تصدّق علينا !

 

+ نوشته شده در شنبه سیزدهم مهر 1387ساعت توسط م.گ. |
 

 

بگذشت مه روزه ، عيد آمد وعيد آمد

بگذشت شب هجران معشوق پديد آمد


آن صبح چو صادق شد عذراي تو وامق شد  

معشوق توعاشق شد شيخ تو مريد آمد


شد جنگ ونظر آمد شد زهر و شکر آمد

شد سنگ وگهر آمد شد قفل و کليد آمد

 

جان ازتن آلوده هم پاک به پاکي رفت

هرچند چو خورشيدي برپاک و پليد آمد

 

 

 

 

سلام آقای رئوف

سلام امام مهربان

یک ماه روزه گرفتیم

عبادت کردیم

به شما  عرض ارادت کریم

یا شمس الشموس

ببخشین ما را که با زبانی گناهکار به شما سلام کردیم

ما را ببخشین که ظلم کردیم ...گناه کردیم  و با همان رو ، به جانب شما آمدیم

آمدیم  تا متوسل به شما شویم.

آمدیم تا از شما دریای کرم عیدی بگریرم .

یا امام رضا...

 

یا ابا الحسن یا علی بن موسی ایها الرضا یابن رسول الله یا حجة الله علی خلقه

یا سیدنا و مولانا

 انا توجهنا و استشفعنا و توسلنا بک الی الله

 و قدمناک بین یدی حاجاتنا یا وجیها عند الله اشفع لنا عند الله.

 


 

 

 

 عاشقان  ، عید فطر بر شما مبارک  ،  طاعات شما مقبول درگاه حق .

 




+ نوشته شده در سه شنبه نهم مهر 1387ساعت توسط م.گ. |

 

امام رضا (َ  ع  ) می فرمایند :

خَمْسٌ مَنْ لَمْ تَكُنْ فيهِ فَلا تَرْجُوهُ لِشَىْء مِنَ الدُّنْيا وَ الاْخِرَةِ:

مَنْ لَمْ تَعْرِفَ الْوَثاقَةَ فى أُرُومَتِهِ،

 وَ الكَرَمَ فى طِباعِهِ،

 وَ الرَّصانَةَ فى خَلْقِهِ،

وَ النُّبْلَ فى نَفْسِهِ،

 وَ الَْمخافَةَ لِرَبِّهِ.

 

پنج چيز است كه در هر كس نباشد اميد چيزى از دنيا و آخرت به او نداشته باش:

 ۱ـ كسى كه در نهادش اعتماد نبينى،

 2ـ و كسى كه در سرشتش كَرم نيابى،

 3ـ و كسى كه در آفرينشش استوارى نبينى،

 4ـ و كسى كه در نفسش نجابت نيابى،

 5ـ و كسى كه از خدايش ترسناك نباشد.

 


 

این پست را نقدیم می کنم به عزیزترین ومهربان ترین معلم زندگیم « نرگسی »

 

http://www.nargesi.blogfa.com/

 


 

+ نوشته شده در جمعه پنجم مهر 1387ساعت توسط م.گ. |
 

 

 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

انا انزلناه فی لیلة القدر . و ما ادریک ما لیلة القدر . لیلة القدر خیر من الف شهر .

 تنزل الملائکة و الروح فیها باذن ربهم من کل امر . سلام هی حتی مطلع الفجر .

« ای چراغ روشن عالم امکان » چشم انتظار آمدنت هستیم .

امشب ... امشب ... امشب چه بخواهیم جز تو .

 تو را من چشم در راهم شباهنگام . بیا و چشم ما را به جمالت روشن کن .

بک یا الله . بک یا الله . بک یا الله ...

بمحمد . بمحمد . بمحمد ...

بعلی . بعلی . بعلی ...

بفاطمة . بفاطمة . بفاطمة ...

بالحسن بن علی . بالحسن بن علی . بالحسن بن علی ...

بالحسین بن علی . بالحسین بن علی . بالحسین بن علی ...

بعلی بن الحسین . بعلی بن الحسین . بعلی بن الحسین ...

بمحمد بن علی . بحمد بن علی . بمحمد بن علی ...

بجعفر بن محمد . بجعفر بن محمد . بجعفر بن محمد ...

بموسی بن جعفر . بموسی بن جعفر . بموسی بن جعفر ...

بعلی بن موسی . بعلی بن موسی . بعلی بن موسی ...

بمحمد بن علی . بمحمد بن علی . بمحمد بن علی ...

بعلی بن محمد . بعلی بن محمد . بعلی بن محمد ...

بالحسن بن علی . بالحسن بن علی . بالحسن بن علی ...

بالحجة . بالحجة . بالحجة . بالحجة . بالحجة . بالحجة . بالحجة . بالحجة . بالحجة . بالحجة 

یا حجة الله .

 یا بقیة الله ما را در یاب .

التماس دعا  

 

 

 

 

پس از شهادت حضرت علي ـ عليه السلام ـ بر اساس وصيتش فرزندان ارجمندش به پا خاستند

تا شبانه آن نازنین بدن را غسل دهند و کفن کنند و به خاک سپارند.

 پس از انجام غسل و كفن به دستور امام حسن ـ عليه السلام ـ

جز فرزندان اميرالمؤمنين و شماري از ياران خاص آن حضرت، همه برگشتند.

به فرموده ی امیر المومنین فرزندان آن حضرت تنها اجازه داشتند پشت تابوت را بگیرند

 و تابوت خود راه خود را بر دوش کسانی که نمی دیدند به پیش میرفت... و

از كوفه دور  می شد و بر سوي نجف (منطقه غري) رهسپار  گرديد.

در نقطه اي از آن سرزمين، جلو تابوت به زمين آمد و فرزندان آن حضرت 

پشت آن  تابوت مبارک را بر زمين نهادند.

برای قافله ی داغدار سوال پیش آمد که چه کسانی پیشاپیش تابوت مبارک را حمل کردند...

حجاب از چشمان  معصوم امام حسن (ع )  و امام حسین (ع ) کنار رفت وایشان

خود امیر المومنین را دیدند که پیش تابوت خود را بر دوش  مبارک نهاده بودند

و جبرئيل و ميكائيل  در دو سمت ایشان را مشایعت می فرمودند.

سپس امام حسن(ع) همان گونه كه پدر سفارش فرموده بود، بر آن پيكر پاك نماز خواند

پس از نماز، با جا به جا كردن خاك، آرامگاهي ساخته و پرداخته يافتند،

كه سنگ نوشته اي نشان مي داد كه آن قبر را حضرت نوح ـ عليه السلام ـ

براي بنده برگزيده و شايسته خدا، علي ـ عليه السلام ـ آماده ساخته است.

هنگامي كه بر آن شدند تا آن پيكر مقدس را به درون قبر برند نداي منادي را از آسمان شنيدند

كه مي گفت: آن بدن پاك را بر زمين پاك نهيد، كه دوست، مشتاق ديدار دوست است ...

 

 

 

آقا جانم : یا امام رضا !

ای آبروی ما ایرانیان

توی این شبهای قدر

وقتی حضرت حجت (عج ) به زیارتتان آمدند

سلام ما را به ایشان برسانید...

 

یاران آسمانی ام:

خیر ترین سرنوشت را برایتان  در شبهای قدر آرزومندم.

التماس دعا.

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه سی و یکم شهریور 1387ساعت توسط م.گ. |
 

 

آقا جان سرتان سلامت ...

 

برایمان دعا کنین ای پسر غریب علی (ع )

 

یا علی بن موسی الرضی المرتضی

 

 

یا علی

 

ای امیر عاشقان

 

ای مولای بی کسان

 

ای امام بی دلان

 

ای شیر

 

مرد خدا و مردم،

 

رب النوع عشق و شمشیر

 

به کجا چنین شتابان...

 

دیگربه کدامین خرابه سر کشم تا شما را بیابم؟

 

در کدامین محراب نماز گذارم تا فدایی اتا ن شوم؟

 

در پشت درب کدام خانه بایستم تا کمرم بشکند؟

 

در کدامین چاه خویش را بیفکنم تا فغان ها و ناله هایتان مرا در هم شکند؟

 

ای معنای جوانمردی

 

ای معشوق الله

 

ای پدر ابو فاضل

 

ای امیر مظلوم

 

چگونه عاشقان خویش را در خواری رها می کنی؟

 

شما ستمی را بر یک یهودی که در ذمه حکومتت می زیست تاب نیاوردی،

 

و اکنون،‌ مسلمانان را در ذمه یهود ببین.


و ببین که بر آنان چه می گذرد ...


ای صاحب آن بازو که «یک ضربه اش از عبادت هر دو جهان برتر است»


ضربه ای دیگر!

 

از ما یتیمان و درماندگان  در خانه ات

 

دستان نوازشت را دریغ مدار

 

شما را به حرمت زهرا (س ) قسم می هم

 

...

 

آمیین

 

+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم شهریور 1387ساعت توسط م.گ. |

 

 

 

سلام آقا جان

 سلام به شما که امام رئوف عاشقانی.

سلام به شما که شمس الشموسی وانیس النفوس

سلام به شما که باب الحوائجی و پادشاه طوس .

 

 

خوش به سعادت کسانی که الآن در حرم شما هستند.

خوش به حال دردمندانی که الآن دردشونو به شما میگن.

خوش به سعادت کسانی که الآن گرد ضریح مطهر شما می چرخند.

خوشا به سعادت آن دخیل...خوش به سعادت آن طناب...

خوشا دردی که درمانش شما باشین...

 

یا امام رضا...

اى امام هشتمين!

اى ضامن آهوان رميده!

 

 

آقاجان :

روسیاهیم را پیش شما نیاورم چه کنم؟

 شما را شفیع گناهانم قرار ندهم ،چه کنم؟

دردم را در حرم شما فغان نکنم ، چه کنم؟

 

 

 

آقاجان:

 سرم را بر دیوار نگذارم چه کنم؟!

دیوانه ‏وار گرد ضریحت نگردم چه کنم؟

مگر این جا را حج فقرا نام ننهاده اند؟

 دست من کوتاه از زیارت کعبه...

چقدر سرزمین طوس و این حرم نورانی و پر از برکت است...

چقدر خوان مهربانیتان گسترده!

ستون ستون ناله تا آسمان می‏رود

این جا معبد من است...

 کجا از خود کنده شوم جز درمشهد شما؟!

 

 

آه، ای دقایق جبروتی!

آه، ای بهشت‏های روشن!

ای سکوت‏های شناور در سیب ایمان!

 ای چراغ‏های از گُل، باران!

ای زمزمه‏های ملتهب و سوزان!

مرا روشن کنید

مرا از جا بکنید

مرا بسوزانید

 برایم دعای باران بخوانید

صلوات پونه ختم کنید

 برایم گره نیاز بزنید

نامم را به گوش گلدسته‏ها برسانید

با زبان نسیم، برایم قرآن زمزمه کنید

 

  

اینک منم!

نیمه روشنی از تاریک فرو مرده در خویش

که آمده‏ام به پای بوسی پسر غریب اما کریم فاطمه...

 

 

منم!

از خواب برخاسته‏ای که به زیارت باران آمده ‏ام

کجا بوده‏اند این لذّات روشن نورانی؟

کجا بودند این نردبان‏های نزدیک؟

 کجا بودند این سکوت‏های معنادار؟

این گام‏های شتابان چه می‏خواهند؟

 این دست‏های مطیع چه می‏خواهند؟

 

 

از تمام روزنه‏ها، صبح می‏وزد

صبح آینه‏های عقیق

صبح چشمه روشنی چلچراغ‏ها

صبحِ حرکات مواج دست‏ها

صبحِ نزول باران نیایش

صبحِ دریچه‏های باز

صبحِ بارش ابابیل

صبحِ سماع و سوختن

صبح مجاورت آفتاب و آینه

صبح مصاحبت یاسین و فاتحه

 پرندگی‏ام را به رخ تمام ابابیل‏ها می‏کشم

دیوانگی‏ام را در گوش تمام زمینیان جار می‏زنم

 سوختنم را تکلیف تمام پروانه‏ها می‏کنم

روشنی‏ام را قطعه قطعه در گوش بادها آواز می‏کنم

 

 

 

آقاجان :

مرا دریاب!

گناهکاری که اینک خویش را یافته است

بیچاره‏ای که اکنون به خویش رسیده است

دردمندی که خود را شناخته است

رنج کشیده‏ای که در جستجوی مهربانی است

 

 

صدایتان می‏زنم

 شما معيار سنجش صداقت هستى

 شما آسمان زلال دلها هستى

 

عشق...

پنجره فولادت را معنا مى كند

و دل به زيارت شما اوج مى گيرد

اى ضريح سراسر نور!

 با دلى آكنده از صداقتهاى تو

و چشمانى بر گل نشسته

به سوى تو مى آيم

 

 

اى بزرگ ترين واژه كلام!

ای رضای مرتضی!

 عروج آسمانى كرده اى

 و تمامى زائران ضريحت را

 به سوگ عشق نشانده اى

 كه همه سينه ها و همه جانها

شما را مى طلبند

حتی کلیمی ، مسیحی و اهالی کتاب دیگر

 که نا امیدانه سر بزیر افکنده

  به خانه ی شما آمده اند


آقا جان...مارا دریاب

 

 

یا امام رضا ...

 

 

 

 

 

 

 

تصویر سفره ی افطار در صحن حرم ملکوتی امام رضا (ع )

 

در شب میلاد کریم اهل بیت. 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387ساعت توسط م.گ. |
/
 

دل من گرفته زینجا ، هوس سفر نداری ز غبار این بیابان ؟

 

نقطه !

شاید روزی ،

سر خط

...


 

یاران آسمانی ام

 

 10روز به زیارت می روم .

 

همون جایی که می گن حج  فقراست .

 

همون حرمی که مثل حرم پیغمبر،هیچ زمانی از شبانه روز درش بسته نمیشه...

 

دارم میرم پیش امام مهربونم ...

 

دارم میرم با کوله باری از خستگی

 

دارم میرم شفای همه ی بیمارا رو ازشون بخوام

 

دارم میرم شفای بیمار عزیز دلمو، بابای مهربونمو ازشون بگیرم.

 

می دونم....می دونم کوله باری جز گناه ندارم.

 

دارم می رم به قصد طلب یاری .

 

می رم که دست پر برگردم .

 

آقامون خیلی بزرگواره که منو توی  این همه  تنهایی ، تو ی این همه مشکلات ،

 

 توی این (واقعه )...

 

لایق دونستن...

 

 

آقامون خیلی بزرگواره که من روسیاهو در یافتن...

 

التماستون می کنم دعام کنین

 

دعام کنین که دست خالی بر نگردم.

 

که به (عهدم و پیمانم ) با آقام عمل کنم.

 

حلالم کنین یاران نیکم ...

 

حلالم کنین....

 

دعاتونو بدرقه راه کسی کنین که تمام دلبستگیش به کرم امام رضای مهربونه...

 

میرم که انشاالله دست پر برگردم.

 

مطمئن باشین برای تک تکتون ...به عنوان کنیزکی که دختر خادم  امام کریمه ...

 

 دعا می کنم.

 

 

فقط می خوا هم اینو بگم : امام مهربونم :

 

 

دل را به دست پنجه ی فولاد می دهم

 

این جا برای هر دل بسته کلید هست...

 

 

 

 

التماس دعا.

 




 

+ نوشته شده در جمعه هشتم شهریور 1387ساعت توسط م.گ. |
 

شب قبلش تا  دیر وقت درس می خوندم . اونم چه درس خوندنی !

آخه یکی  نبود بگه واحد تابستونی گرفتنت چی بود ؟ اونم این واحد سخت !

شب امتحانم که افتاده شب زایمان خواهرم ، اونم خواهر دوقولوم  !

از نماز صبح دیگه خوابم نبرد. ساعت  6:30  راه افتادم طرف دانشگاه .

ساعت 8 امتحان شروع میشد.

8:30 برگه رو به ممتحن دادم و بال در آوردم طرف بیمارستان آسیا.

ای خدا منو برسون خواهرمو ببینم ...ای خدا نبرنش تو اتاق زایمان تا من ببینمش ...

 ای خدا ...

همین که رسیدم دیدم ای داد بیداد !

خواهرم زیر عمل بود و یکی نبود به من بگه عوض گریه واسشون دعا کن !

همینطور مثل ابر بهار اشک می ریختم و هر چی مامان دلداریم می دادن

من کوتاه نمیومدم که نمیومدم !

خلاصه! پرستار خوش سیمایی آمد و مژدگانی به دنیا اومدن این

نی نی کوچولوی خیس و چروک  به ما داد !

 

 

                                 اولین عکس ملیکا بعد از اتاق زایمان  

 

 


 

 

 

 

خدایا ! پروردگارا ... این چه معجزه ای...چه عشقیه ؟

 

 

 آخه این فسقلی چه فضای بزرگی تو قلب من می تونه باز کنه ...

 

 

 

 

 

 

 

 

مخصوصا وقتی مثل فرشته ها خوابیده باشه.

 

 

 


 

 

 

 

باور کنین خاله ی ندید بدیدی  بودم و هستم !

 

 موهای ملیکا رو با همه ی گل سر ها می بستم و طفلکم صداش در نمیومد !

 


 

  

 

 آهای خانوم ! باز عینک بزرگترا رو زدی ؟

 

 

ایناهاش ! خودمم دارم !

 


 

 

 

دهه ! واسه چی  رو دیوار نقاشی کردی بچه جان؟!

 

 

 آخ آخ ! اخمشو  نگاه کن !

 

 

آها ! هالا خوشگل شدی !

 


 

 

 

چرا انگشتتو تو خامه ی کیک کردی ملیکا !

 

 

ایندفعه اشکالی نداره ! آخه تولد خودمه !

 

(ببینیمو تعریف کنیم ! )

 


 

 

 

دختر ما یه پرسپولیسیه دو آتیشست !

 

(اعتراف می کنم در این مورد عین خالشه ! )

 

 

اما وقت پای تیم ملی در میونه ! تیمش فقط ایرانه !

 


 

 

خلاصه ...ملیکا خانوم سوار اسب سفیدش شد...

 

 

تو خیالش عروس شهر آزوها شد...

 

( اووووووه چه عروسی ! )

 

 


 

 

خلاصه زمان گذشت

ملیکا بزرگتر و قشنگر شد.

 

 


 

 

 

 

زمستون اومد و ملیکا برف بازی کرد.

 

 

 


 

 

 

تابستو ن از راه رسید و ملیکا آب بازی کرد .

 


 

هر لحظه و هر ساعت و هر روز ملیکا یرای من خاطره است.

 تا این که امروز

ملیکای ما ۵ تا شمع فوت کرد.

 

 

عکس امروز ملیکا 

 

  

 

 

 


 

 از سال ۱۳۸۲ هر سال وقتی  (اول  شهریور )

هزاران ستاره و نور شهاب  از آسمون به زمین می ریختن...

از خودم می پرسیدم :

 " چه اتفاقی اغتاده که آسمونیا می خوان خودشونو به زمین برسونن ؟"

حالا می دونم که اونا به پیشواز مسافر کوچولویی  می آن که  زمینو با قدم های

کوچکش نوازش کرد تا سفر زندیگشو از خویش به خدا شروع کنه .

 

تولدت مبارک عزیز دلم...گل نازم...آرام جانم...شیرین زبانم...فرشته ی آرزوهای من...

 

ملیکای من.

 

 

خاله مر. 




+ نوشته شده در جمعه یکم شهریور 1387ساعت توسط م.گ. |
 

       

 

 

ای قیامت زمین... رستاخیز آخرین خاک... پشت شکیبمان شکسته است.

 

قامت صبرمان به سمت تاریک خمیدن خزیده است .

 

تا کی؟ تا چند؟ تا کجا تاب آوریم روزگار بی آفتاب را؟...

 

دریچه ای به سمت سحر بگشا. به یک جرعه آفتاب مهمانمان کن ...

 

به دمی حیاتمان بخش و این همه دیر پایی شب را مپسند...

 

 

          

 

 

الّلهمّ عجّل لولیّک الفرج و العافیة و النّصر بالحقّ محمّد و آل محمّد.

 

بابی انت و امّی و نفسی یا مولای یا صاحب الزّمان

 

                                                                

 

 

.... میلاد با سعادت حضرت مهدی(عج) بر تمام عالمیان مبارک باد....

 

 



          

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387ساعت توسط م.گ. |

 

 

یاران آسمانی ام :

بیاییم در اولین روز از ماه مبارک شعبان ( 40 شب ) سوره ی مبارکه ) يس(

را با هم ختم کنیم . بیایم همه با هم دعا کنیم .

به نیت مدد پرورگار :

در برآورده شدن حاجات و رفع گرفتاری و بیماری ومشکلات

و آرزوی گشایش و ادای دین همه بندگان خدا.

و

شفای عزیزان من :

( بابای خوب و مهربونم )

و

تنها ( نرگسی ) از بهشت ، مهربان ترین مادر   http://www.nargesi.blogfa.com/  دعا کنیم.

 

هر شب ، یک یار آسمانی ، یک بار قرائت ، تا دهم ماه مباک رمضان .

  

 

                                        بسم الله …

 

روز  اول  ماه شعبان :

 

 

مسافر منتظر

 

http://m0saafer.blogfa.com/

روز دوم  ماه شعبان :

 

 

 نی لا

 

http://nilaa.blogfa.com/

روز سوم  ماه شعبان :

 

 

حاجیه خانم ( مادرم )

 

 

روز چهارم  ماه شعبان :

 

 

جناب بورقانی

          

http://www.boorghani.persianblog.ir/

روز  پنجم  ماه شعبان :

 

 

بلیان

 

http://belian.blogfa.com/

روز شش  ماه شعبان :

 

 

کیمیای عشق

 

http://www.1fereshteh.blogfa.com/

روز هفتم  ماه شعبان :

 

 

عقیق مهربان

 

http://aghegh.persianblog.ir/

روز هشتم  ماه شعبان :

 

 

عقیق مهربان

 

http://aghegh.persianblog.ir/

روز نهم  ماه شعبان :

 

 

خانم اسد پور

 

 

روز  دهم  ماه شعبان :

 

 

جناب بورقانی 

 

http://www.boorghani.persianblog.ir

روز  یازدهم  ماه شعبان :

 

 

مسافر منتظر