تبليغاتX
… همه هست آرزويم كه ببينم از تو رويي ... چه زيان ترا كه من هم برسم به آرزويي ... همه موسم تفرج به چمن روند و صحرا ... تو قدم به چشم من نه بنشين كنار جويي ... بشكست اگر دل من به فداي چشم مستت ... سر خم مي سلامت شكند اگر سبوئي ... نی لا

نی لا

 

با قلم در افتادی تا شکسته ای آنرا !

با زبان در افتادی تا که بسته ای آنرا !

 هر چه را که می خواهی !

 یا ببند یا بشکن !

با سکوت گویایم،

 با شعور بیدارم

 با نیاز ادراکم

 با پیام احساسم

 با سروش در گوشم

 با دلم چه خواهی کرد !؟

 ای غبار آزادی !

 

 

 

 

مجتبی کاشانی .

 

 


 صدای مردم  ... صدای خداست

 

 

 

 

...

 

...

 

 

به حرمت پرواز سوزناکتان ...

به حرمت لحظات وحشتناکی که بر شما و خانواده ها  و بر مردم گذشت

و ... عزای عمومی اعلام نشد ... داغداریم  را اعلام می کنم .

یا رسول الله ... دریاب ...


در افق روشن وحی ،ملائك چشم گشوده اند تا لحظه هاي شكوهمند حرا را تماشا كنند.

نداي "اقرأ بسم ربك" جبرئيل، پايه هاي زمين را مي لرزاند.

امين آسمانها، امين زمين مي آيد و آيه هاي روشن وحي بار امانتي است كه بر دوش مي كشد.

مردي از نسل ابراهيم (ع) مي آيد تا ديگر بار كعبه را از آلودگي بت ها پاك كند.

 مي آيد تا تجلّي رحمت خدا باشد.

مردي كه خدايش فرمود: "لولاك لما خلقت افلاك"...

مي آيد تا بشر را از گمراهي آشكار نجات دهد و در راه هدايت خلق خدا به جان بكوشد

و احكام شريعت خدا را برقرار سازد.

جبرئيل با آيه هاي سبز بر كوه هميشه استوار حرا فرود مي آيد،

تا وجودش را شهادتي سرخ فرا گيرد.

آنگاه كه زمين زنده به گور مي شد با دستان موجود ناسپاس خلقت ...

آنگاه كه بار سنگين عصیان کمر دنیا را خم كرده بود و آفتاب شرمسار بود از

تماشاي گناه و جسارت آدم؛

درياي لطف الهي به جوش آمد و حرا در هيجان ملكوتي شكفته شد و بر بلنداي زمانه ايستاد.

بالاتر از طور و در نزديكترين نقطه به آسمان...

 زمين، استوار، آسمان را بر دوش گرفت و مبعوث شد تا بار آسمان را تقبل كند.

 

 

 

"اقر بسم ربك الذي خلق" و صدا پيچيد: صداي سعادت انسانها، صداي برابري و كمال...

 

 

  

                         

 

بعثت نور و نبی  بر یاران آسمانی ام مبارک باد.

 

 یا رسول الله ... دریاب ...

 

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم تیر 1388ساعت توسط م.گ.| |

مدتها پیش یعقوب نبی، خیمه زد.

شب هنگام کسی وارد خیمه اش شد و تا فجر با او کشتی گرفت.

یعقوب این مبارزه را پذیرفت هر چند می دانست که حریفش پروردگار است.

صبح هنگام هنوز شکست نخورده بود و نبرد تنها هنگامی متوقف شد

که خدا حاضر شد او را تبرک کند.

این داستان نسل به نسل نقل شده بود تا هیچ کس از یاد نبرد که گاهی

لازم است آدمی با خدا منازعه کند.

فاجعه زمانی به زندگی هر انسانی راه می یافت؛

این فاجعه ممکن است نابودی یک شهر باشد،

یا مرگ فرزند، یا اتهام بی دلیل یا بیماری که آدم را برای همیشه فلج می کند.

در آن لحظه خدا انسان را به مبارزه می طلبد ...

او را وامی دارد تا به این سئوال پاسخ دهد:

چرا محکم به این هستی کوتاه و سرشار از رنج چسبیده ای؟

معنای تلاش تو چیست؟

کسی که پاسخ این سوال را نمی دانست، تسلیم می شد؛

اما کسی که به دنبال معنایی برای هستی اش بود،

احساس می گرد که خدا عادل نیست و سرنوشت خویش را به مبارزه می طلبید.

در این لحظه آتشی از نوع دیگر از آسمان فرود می آمد ...

نه آتشی که می کشد، بلکه آتشی که دیوارهای کهن را از هم می درد

و امکانات واقعی هر انسان را بر او می نمایاند.

ترسوها هرگز نمی گذارند قلبشان در این آتش بدرخشد؛

فقط مایلند که وضعیت جدید هر چه سریعتر به وضعیت قبلی برگردد،

تا بتوانند به زندگی شان ادامه بدهند و به همان شیوه مرسومشان فکر کنند.

اما شجاعان کهنگی را در آنش می انداختند و حتی به بهانه رنج درونی عظیم،

همه چیز را کنار می گذاشتند و می رفتند ...

 

 

 
 ... شجاعان همیشه کهنگی را در آنش می اندازند ...

پائولو کوئلیو

 

 

نوشته شده در جمعه نوزدهم تیر 1388ساعت توسط م.گ.| |

بسم الله الرحمن الرحيم

 

سلام

شايد همگي‌مان نامه اسطوره عدالت و انسانيت را به مالک اشتر (نامه 53 در نهج البلاغه)

پيش از اين بارها خوانده‌ايم اما در اين برهه از زمان و پس از آنچه چشمانمان را مبهوت

و قلبان را ماتم‌زده ساخته؛ خواندن آن لطف ديگري دارد.

خواندن اين نامه و شباهتش با حوادث عصر ما بغضي بر گلو مي‌نشاند که جز در دامان

مهر علی (ع) نتوان عقده‌گشائي‌اش کرد...

باشد که صداي دادخواهي‌مان را بشنود و به دعائي از سر لطف سر افرازمان سازد.

باشد که جويندگان و پيروان راستين حقيقت و انسانيت باشيم.

 

آمیین

 

بخشهايي از نامه حضرت علي (ع) به مالک اشتر :

 

 

بايد بهترين اندوخته‏ها در نزد تو، اندوخته كار نيك باشد.

پس زمام هواهاي نفس خويش فروگير و بر نفس خود، در آنچه براي او روا نيست،

بخل بورز كه بخل ورزيدن بر نفس، انصاف دادن است در آنچه دوست دارد

يا ناخوش مي‏شمارد.

مهرباني به رعيت و دوست داشتن آنها و لطف در حق ايشان را شعار دل خود ساز.

چونان حيواني درنده مباش كه خوردنشان را غنيمت شماري،

زيرا آنان دو گروهند يا همكيشان تو هستند يا همانندان تو در آفرينش.

از آنها خطاها سر خواهد زد و علتهايي عارضشان خواهد شد و به عمد يا خطا،

لغزشهايي كنند، پس، از عفو و بخشايش خويش نصيبشان ده،

همانگونه كه دوست داري كه خداوند نيز از عفو و بخشايش خود تو را نصيب دهد.

مگوي كه مرا بر شما امير ساخته‏اند و بايد فرمان من اطاعت شود.

زيرا، چنين پنداري سبب فساد دل و سستي دين و نزديك شدن دگرگونيها در نعمتهاست.

هرگاه، از سلطه و قدرتي كه در آن هستي در تو نخوتي يا غروري پديد آمد

به عظمت ملك خداوند بنگر كه برتر از توست

و بر كارهايي تواناست كه تو را بر آنها توانايي نيست.

اين نگريستن سركشي تو را تسكين مي‏دهد و تندي و سرافرازي را فرو مي‏كاهد

و خردي را كه از تو گريخته است به تو باز مي‏گرداند.

بپرهيز از اينكه خود را در عظمت با خدا برابر داري يا در كبريا و جبروت،

خود را به او همانند سازي كه خدا هر جباري را خوار كند

و هر خودكامه‏اي را پست و بي‌مقدار سازد.

هر چه خدا بر تو فريضه كرده است، ادا كن و درباره خواص خويشاوندانت

و از افراد رعيت،هركس را كه دوستش مي‏داري، انصاف را رعايت نماي.

كه اگر نه چنين كني، ستم كرده‏اي و هر كه بر بندگان خدا ستم كند، افزون بر بندگان،

خدا نيز خصم او بود و خدا با هر كه خصومت كند،

حجتش را نادرست سازد و همواره با او در جنگ باشد تا از اين كار باز ايستد و توبه كند.

هيچ چيز چون ستمكاري، نعمت خدا را ديگرگون نكند و خشم خدا را برنيانگيزد،

زيرا خدا دعاي ستمديدگان را مي‏شنود و در كمين ستمكاران است.

بپرهيز از خونها و خونريزيهاي بناحق. زيرا هيچ چيز، بيش از خونريزي بناحق،

موجب كيفر خداوند نشود و بازخواستش را سبب نگردد و نعمتش را به زوال نكشد

و رشته عمر را نبرد. خداوند سبحان، چون در روز حساب به داوري در ميان مردم پردازد،

نخستين داوري او درباره خونهايي است كه مردم از يكديگر ريخته‏اند.

پس مباد كه حكومت خود را با ريختن خون حرام تقويت كني،

زيرا ريختن چنان خوني نه تنها حكومت را ناتوان و سست سازد،

بلكه آن را از ميان برمي‏دارد يا به ديگران مي‏سپارد.

اگر مرتكب قتل عمدي شوي، نه در برابر خدا معذوري، نه در برابر من،

زيرا قتل عمد موجب قصاص مي‏شود.

 اگر به خطايي دچار گشتي و كسي را كشتي يا تازيانه‏ات، يا شمشيرت،

يا دستت در عقوبت از حد درگذرانيد يا به مشت زدن و يا بالاتر از آن،

به ناخواسته، مرتكب قتلي شدي،

نبايد گردنكشي و غرور قدرت تو مانع آيد كه خونبهاي مقتول را به خانواده‏اش بپردازي.

 

 از خودپسندي و از اعتماد به آنچه موجب اعجابت شده و نيز

 از دلبستگي به ستايش و چرب‏زبانيهاي ديگران، پرهيز كن

 زيرا يكي از بهترين فرصتهاي شيطان استبراي تاختن

تا كردارهاي نيكوي نيكوكاران را نابودسازد

 زنهار ازاينكه به احسان خود بر رعيت منت گذاري يا آنچه براي آنها كرده‏اي

 بزرگش شماري يا وعده دهي و خلاف آن كني

 زيرا منت نهادن احسان را باطل كند و بزرگ شمردن كار

 نور حق راخاموش گرداند و خلف وعده، سبب برانگيختن خشم خدا و مردم شود

خداي تعالي فرمايد: خداوندسخت به خشم مي‏آيد كه چيزي بگوييد

و به جاي نياوريد

 

 

 

بپرهيز از اينكه به خود اختصاص دهي،

چيزي را كه همگان را در آن حقي است يا خود را به ناداني زني

در آنچه توجه تو به آن ضروري است و همه از آن آگاه‏اند.

زيرا بزودي آن را از تو مي‏ستانند و به ديگري مي‏دهند.

زودا كه حجاب از برابر ديدگانت برداشته خواهد شد و بيني كه داد مظلومان را از تو مي‏ستانند.

 

 

 

از خداى مى‏طلبم كه به رحمت واسعه خود و قدرت عظيمش در برآوردن

هر مطلوبى مرا و تو را توفيق دهد به چيزى كه خشنوديش در آن است،

از داشتن عذرى آشكار در برابر او و آفريدگانش و آوازه نيك در ميان بندگانش

و نشانه‏هاى نيك در بلادش و كمال نعمت او و فراوانى كرمش.

و اينكه كار من و تو را به سعادت و شهادت به پايان رساند، به آنچه در نزد اوست مشتاقيم

 

 

و السلام على رسول الله صلى الله عليه و آله الطيبين الطاهرين.

جان عالم به فداي تو علي (ع)

 

 

پ . ن .  ۱

 یاران آسمانی ام ، مرا ببخشایید ...

وظیفه ی نی لای حقیر تبریک به همه ی بزرگواران ،

مخصوصا پدران و جوانمردان بزرگوار است .

 

تاخیر این بنده ی ناچیز خدا را  بربغضش ... بر خستگی اش ... بر فریاد خاموشش ببخشایید ...

از بنده نوازی شما سرافرازم و خاک پای تمام یاران نیک آسمانی ام.

 

پ . ن .  ۲

از تمام یاران بزرگواری که مرا با آنچه که در ذهن داشتند ...

مورد توهین قرار دادند ممنونم .

 

 پ . ن .  ۳

مسائل روز وطن را باید آن کسانی که در ایران مسئول هستند،

به‌عنوان مسئله‌ای سیاسی در نظر نگیرند. این مسائل انسانی ‌ست.

 

 پ . ن . ۴

همیشه خاک پای هموطنانم ... با هر تفکر و اندیشه ای هستم  ... همیشه ...

به قول  بزرگواری ... ایرانی بمانیم و سربلند ...

 

 

نوشته شده در چهارشنبه هفدهم تیر 1388ساعت توسط م.گ.| |

Design By : Night Melody