تبليغاتX
… همه هست آرزويم كه ببينم از تو رويي ... چه زيان ترا كه من هم برسم به آرزويي ... همه موسم تفرج به چمن روند و صحرا ... تو قدم به چشم من نه بنشين كنار جويي ... بشكست اگر دل من به فداي چشم مستت ... سر خم مي سلامت شكند اگر سبوئي ... نی لا

نی لا

 

این پست را گذاشته ام مختص عذرخواهی از تو نازنین  پروردگارم .

 

 

 

 

کم نیستند لحظه هایی که خسته از ابتلا سختی ها ،

بارها به شکوه از تو پرسیده ایم پس  کو ، کجا ، کی ، کی ...

کی محقق می شود این وعده حتمی و قطعی ... این آسانی؟

 

و تو در بی زمان ... فرمودی :

 

أَلَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكَ

 

وَوَضَعْنَا عَنكَ وِزْرَكَ

 

 الَّذِي أَنقَضَ ظَهْرَكَ

 

وَرَفَعْنَا لَكَ ذِكْرَكَ

 

فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْرًا

 

 إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْرًا

 

 

 

 

 

زمان، بعد کوتاه و غریبی است برای ما

که گستردگی ابدیت را قادر به تصور نیستیم.

 زندگی شاید تنها ، ثانیه ای از این ابدیت باشد.

کمتر پیش می آید قرآن ، آیه ای را عینا دوبار پشت سر هم تکرار کرده باشد

مگر آنکه اهمیت بسیاری داشته باشد.

بنابراین اگر آمده است :

فان مع العسر یسرا / و بلافاصله / ان مع العسر یسرا /

زیبا ترین نشانه است برای همه آنان که به رحمت ،

عطوفت و مهربانی بی حد و حصر او ایمان دارند.

نشانه ای فراتر از یک دلگرمی.

« نشانه ای شبیه یک  وعده قطعی و حتمی »

 

                                             

 

پروردگارم

ای تنها کس من

دلیل نفس هایم اگر تویی

خواهم ساخت

خواهم کشید رنجی را که باید

رنجی را که طراوت رسیدن به تو را در بر دارد

اگر من خلیفه زمینم پس زمین مال من است نه من برای زمین

نه برای این دنیا ی رویایی ...

حس می کنم احساس  و منطق را ... می دانم تعقل را ...

و می دانم من مصلوب صلیب قدرت این زمین نخواهم شد .

من دستانم را به دستان مهربان تو داده ام

که قدرتمنند ترین دستهاست و امن ترین ...

من بیماری ، اندوه  و بحران هایم  را به تو سپرده ام ای ماهر ترین  طبیب !

با تمام وجود یافته ام که حضور نازنینت در لحظه های سختی ام جاریست

پس تشنه ام نگاهدار !  تا آنی از یادت غفلت نکنم

تشنه ام نگاهدار ...

اينروزها در پس دغدغه هاي اين دنياي هزار چهره و رنگ

لب درياي بيكران لطفت ايستاده ام

بي آنكه چاره اي باشد براي سيراب شدنم

ای مهربان ترین یارم

سیرابم نفرما ... !

که من خوشتن خویش را می شناسم ...

آدمیان سرگرمند به چیزهایی که انتخاب میکنند

و من تصمیم دارم

بودنم در این دیار نا باقی را

با عطر حضور تو معبود بگذرانم

پروردگارا

بوي عطر حضور تو به قلبم نفوذ می کند

و من در تاريكترين زواياي وجود خسته ام به دنبال عطر تو نفس ميكشم ...

باز بوي لطافت تو ميايد از این دل ضربه ها  ...

پس لايق كن زبانم را تا از زلال دل  مدحت كند...

دلم را لايق كن تا تو را زلال و روشن در خود جاي دهد

اراده اي عطا فرما تا نالايق نشوم

در امیدی که به وعده ی تو یار نیکو سرشتم بسته ام

شايد همين باشد فلسفه « زخم ها » و « ترك هاي » زندگي

 

فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْرًا

 

إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْرًا

 

...

 

 

 

الهی و ربی من لی غیرک ...

نوشته شده در جمعه بیست و هشتم فروردین 1388ساعت توسط م.گ.| |

Design By : Night Melody