نی لا
این روزها خیلی دلم می خواست در وبلاگم پست جدید بگذارم .
اما هر دفعه به دلیلی ( که شاید گفتن ندارد و همه دانند) میسر نشد.
باور کنید اینکه آدم بتواند بهانه ای باشد برای دیگران تا همگان بتوانند به بهانه او
به کارهای عقب افتاده و رتق و فتق امورشان بپردازند موهبتی است که نصیب هر
کس نمیشه .
تقریبا 3 ماهی می شد که یکی از عزیزانم در بیمارستان معروف و (فوق تخصصی)!
که اتاقهایش گرانتر از هتل های چند ستاره است بستری بود.
خدا عمر بدهد کادر پزشکی و پرستاری و پرسنل مسئول و دلسوز بیمارستان را ...
هرچه از مسئولیت پذیری این جمع بگم ، کم گفتم ...
سیستم خدمات پزشکی – درمانی ما ، متاسفانه، بیشتر بر پایه ی غرور و مادیات
متکی شده.
اگر پزشکی ، جراحی انجام می داد و گوش شیطون کر، مریض بهتر می شد،
کادر کنترل و پرستاری ، خلاصه دستی به کار اون بنده ی خدای جراح
می کشیدند،تا شاید خلاصه رشته ای رو که ریسیده بود پنبه کنند...
خلاصه با این دو چشم ( که انشاالله خدا بی نایی بده!) چه چیز ها ندیدم....
3 ماه دوره ی کمی نیست.
بنده نه پزشکم نه اصولا در رده ی (به قول خودشون ) کلاس! پزشکی.
اما خوب . ریش من هم گرو دست این بنده های خدا بود.
اگر بخواهم مجموعه دیدنیهامو تعریف کنم ،شاید طوماری بشه ، اما به چند صحنه که
خودم ،با همین چشمها، شاهدشون بودم اشاره می کنم.
پیرزنی جراحی نخاع داشت (غده ای روی نخاع بنده خدا بود )
پزشک بزرگوار هم جراحی را با دقت و موفقیت تمام به پایان رسوندن.
اما...
بعد از ریکاوری ، بیمار رو که به هیچ عنوان نباید تکان می خورد ، توسط پرسنل
مسئول نظافت روی تخت گذاشته شد (بیماری که جراحی نخاع داشت )!
و پرستاران هم به وظیفه ی خودشان :
( انگشت روی بینی!) بسنده کردند!
دفعه ی بعد، پرستار شیفت، به بیمار ، انسولین تزریق کرد اما یادداشت نکرد...
پرستار شیفت بعد ، (بی توجه به گفته ی بیمار که انسولین گرفته ) دوباره انسولین
تزریق کرد و بیمار طفلک رفت در کمای قندی!
بار سوم
حال بیماری، چنان به هم خورد که کادر درمان متفق القول عقیده داشتند که بیمار،
سکته مغزی کرده.
پزشک محترم رو از ساعت 11 خواستند (ایشون در بیمارستان تشریف داشتند)...
خلاصه لطف کردند و با عجله! ساعت 3 از پاویون مخصوص پزشکان با صورتی خندون!
بیرون اومدند و خودشونو بالای سر بیمار رسوندند.
بندگان خدا...خوب تحصیل کرده هستند و کمتر از جناب دکتر نباید صداشون کرد!
حالا اگر جرات کنی که بپرسی مساله بیمار من چیست و یا...
اگه عصبانی نشن که دور از جونشون ، ما که نمی فهمیم ...!
چرا سوال می کنیم ، بیشتر از سه - چهار کلمه، اون هم با زحمت...
توضیح یا حتی دلداری به خودشون نمی دادند.
خدا رحم کنه به همه ی بیماران و مخصوصا بیمارانی که در بیمارستانهای دولتی زیر
دست دانشجویان قسم نخورده ! تحت مداوا هستند.

شاعر وفرشته ای باهم دوست شدند فرشته پری به شاعر دادو شاعر
شعری به فرشته .
شاعر پر فرشته را لای دفترش گذاشت وشعرهایش بوی اسمان گرفت وفرشته
شعر شاعر را زمزمه کردودهانش مزه عشق گرفت.
خدا گفت:دیگر تمام شد.دیگر زندگی برای هردوتان دشوار می شود.
زیرا شاعری که بوی اسمان را بشنود.
زمین برایش کوچک است وفرشته ای که مزه عشق را بچشد اسمان برایش تنگ.
پر فرشته دست شاعر را گرفت تا راههای اسمان را نشانش بدهد و شاعر بال فرشته را گرفت تا کوچه پس کوچه ای زمین را نشانش بدهد.
شب که هر دو به خانه برگشتند،
روی بال فرشته قدری خاک بود و روی شانه های شاعر چند تا پر ...
خدایا :
چندیست که زمان برایم به سختی می گذرد.
از همه رنجهایم با غم و اندوه به تو پناه بردم.
و حال با تمام وجود به تو پناه می برم.
مرا از رنج چه غم که تو را دارم...
مرا همین بس که توفیق یاد تو و همنشینی تو و بندگی تو را یابم.
مهربانم
:لحظاتی بود که خنده و گریه را به هم پیوستم .
خندان گریستم ...
لحظاتی که تنهایی بر وجودم چنگ انداخته بود و رنج توان از قدمهایم می گرفت .
زمین خوردم، با یادت برخاستم و ادامه دادم .
لحظاتی که هیچ پناهی را نمی یافتم و هیچ همراهی نبود.
خدایا به تو پناه بردم ...
لحظاتی که دلم را مملو مهرت و ذهنم را سرشار یادت کردم.
و آن زمان آرامش یافتم .

و تو چه مهربانی خدا که در همه لحظاتی که حتی من نمی دانستم ،
همراهم بودی ...
دستان نوازشگرت بر سرم، مرا تنگ در آغوش خویش گرفتی ، مبادا که از
تاریکی زمانه بترسم .
و تاب نیاورم همه بی قراری هایم را ...
خدایا تو چه مهربانی که مرا به حریم دوستی خودت پذیرا شدی .
و همه اشک هایی که از چشمانم فرو می ریخت را نوری گرداندی،
برای جلای روانم .
و تو چه بزرگی خدا که کوچکی من را ندیده گرفتی .
و چه بخشنده و مهربانی که از خطایم گذشتی و مهربانانه راه را نشانم دادی .
خدایا دوستت دارم ، که دوست داشتن را از تو آموختم که دوستم داری ...
من اگر بنشینم تو اگر بنشینی، چه کسی برخیزد؟
ما براي حذف نام خليج عربي و برگرداندن نام خليج فارس به نقشه ماهواره اي و آنلاين گوگل ارت نياز به 1 ميليون امضا داريم. به عنوان يک ايراني خواهشمندم لینک آبی زیر را روی نوار ادرس کپی پیس نمایید .
http://www.petitiononline.com/sos02082/petition.html
اين پيام را براي تمامي دوستانتان ارسال نماييد
با تشکر از یار آسمانی نازنینم بی تا
http://www.delbar14.blogfa.com/

ای جلوه رخت زده آتش به جان گل
نامت محمد است و نشانت، نشان گل
ميلاد باشكوه تو ای باغبان نور
همزاد نغمهخوانی بلبل زمان گل
قرآن تويی چو خيره نظر میكنم به نور
گل میكند دوباره نگاهم ميان گل
خلیل شفیعی
حضرت صادق اگر ساقی نبود
یک نشان از شیعگی باقی نبود
فقه شمشیر امام صادق است
هرکه بی شمشیرشد نالایق است


با شروع سال جدید یک قدم به سال ظهور نزدیک تر شدیم .
عید نور و صلح و صداقت بر همگان مبارک باد .
| Design By : Night Melody |




